تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
گويد : اگر الفاظ ابو زيد هم اين الفاظ نبود ولى معناى آن همينگونه بود . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو جعفر محمد بن عبد الملك واسطى ، از يزيد بن - هارون ، از سفيان بن حسين ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مى گفته است : چون پيامبر ( ص ) به بيمارى يى كه منجر به مرگ ايشان شد ، مبتلا شدند بلال به حضورش آمد و اعلام وقت نماز كرد . پس از اينكه اين كار را دو بار انجام داد ، پيامبر ( ص ) فرمودند : اى بلال موضوع را ابلاغ كردى ، هر كس مى خواهد با مردم نماز بگزارد و هر كس مى خواهد نگزارد . گويد : در اين حال پرده‌ها را كنار زدند و ما به چهره پيامبر ( ص ) كه چون سيم سپيد و رخشان بود نگريستيم و پيامبر ( ص ) عبايى سياه بر تن داشت . بلال باز به حضور پيامبر آمد . فرمود : به ابو بكر بگوييد با مردم نماز بگزارد . راوى اين روايت مى گويد : پس از آن ديگر ايشان را نديدم . سلام بر او باد . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو الحسن على بن سليمان نوفلى مى گويد : از ابى شنيدم كه مى گفت : پس از داستان سقيفه ، سعد بن عباده از على ( ع ) سخن به ميان آورد و مطلبى را گفت كه طبق آن ولايت و خلافت على واجب بود . ابو الحسن على بن سليمان آن مطلب را فراموش كرده بود . گويد : قيس پسر سعد بن عباده گفت : پدر خودت شنيده‌اى كه رسول خدا ( ص ) در مورد على بن ابى طالب چنين فرموده است و با وجود آن در طلب خلافت هستى و يارانت مى گويند اميرى از ما و اميرى از شما به خدا سوگند از اين پس با تو يك كلمه هم سخن نمى گويم . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو الحسن على بن سليمان نوفلى ، از قول پدرش ، از شريك بن عبد الله ، از اسماعيل بن خالد ، از زيد بن على بن حسين ، از پدرش ، از جدش نقل كرد كه على عليه السلام مى گفته است : من همراه انصار بودم و نخست بيعت ايشان چنين بود كه در هر خوش و ناخوش سخن پيامبر را بشنوند و اطاعت كنند ، و چون اسلام قوى و مسلمانان بسيار شدند پيامبر ( ص ) به من فرمود : اى على بر بيعت انصار اين موضوع افزوده شود كه « پيامبر و خاندان او را از آنچه كه خود و خاندانتان را حفظ مى كنيد حفظ و پاسدارى كنيد » و اين موضوع را بر انصار عرضه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 179 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى