تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
داشت و مورد قبول آنان قرار گرفت ، ولى گروهى به اين عهد خود وفا كردند و گروهى در اين مورد هلاك شدند . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين موضوع مطابق است با آنچه كه ابو الفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين خود نقل مىكند كه چون عبد الله بن حسن و افراد خاندانش را در حالى كه به غل و زنجير كشيده بودند در محمل هايى از مدينه به عراق مى بردند جعفر بن محمد عليه السلام جايى پوشيده ايستاده بود و مى نگريست و چون آنان را از مقابل او عبور دادند گريست و گفت : انصار و فرزندان انصار به پيمان خود با رسول خدا ( ص ) وفا نكردند . پيامبر ( ص ) با آنان بيعت فرمود كه محمد و فرزندان و خاندان و ذريه او را از آنچه خود و فرزندان و خاندان و ذريه خود را حفظ مى كنند ، حفظ كنند . بار خدايا ، خشم خود را بر انصار محكم و استوار بدار ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو سعيد عبد الرحمان بن محمد ، از احمد بن حكم ، از عبد الله بن وهب ، از ليث بن سعد نقل مىكند كه چون على عليه السلام از بيعت با ابو بكر خوددارى كرد او را در حالى كه جامه‌هايش را بر سينه و گردنش پيچيده بودند و با زور مى كشيدند از خانه بيرون آوردند و او مى گفت : اى گروه مسلمانان به چه گناهى بايد گردن مرد مسلمانى زده شود كه از بيعت به منظور مخالفت سرپيچى نمى كند ، بلكه به سبب كار لازمى خوددارى مىكند ولى از كنار هيچ انجمنى عبور نمى كرد مگر اينكه به او مى گفتند : برو بيعت كن . ابو بكر مى گويد : على بن جرير طائى ، از ابن فضل ، از اجلح ، از حبيب بن - ثعلبة بن يزيد نقل مى كرد كه مى گفته است : شنيدم على ( ع ) سه بار فرمود : همانا سوگند به خداى آسمان و زمين كه پيامبر امى با من عهد فرمود و گفت : « بدون ترديد امت پس از من نسبت به تو غدر و مكر خواهد ورزيد » . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبه با اسنادى كه به عبد الله بن عباس مى رساند براى ما نقل كرد كه ابن عباس مى گفته است : در كوچه‌يى از كوچه‌هاى