گويد : ابو جعفر باقر دستهاى خود را بالا برد و پايين آورد و فرمود : راست گفت ، راست گفت .
ابو بكر جوهرى مى گويد : اين روايت به گونه ديگرى كه از اين كامل تر است روايت شده است و آن چنين است : كه يعقوب بن شيبة ، از يحيى بن حماد ، از ابو عوانه ، از سليمان اعمش ، از سليمان بن ميسرة ، از طارق بن شهاب ، از رافع بن - ابى رافع طايى نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) گروهى را به جنگى گسيل داشت و عمرو بن - عاص را به فرماندهى ايشان گماشت در حالى كه ابو بكر و عمر هم با آن گروه بودند و پيامبر به آنان دستور داد از كنار هر قومى كه مى گذرند آنان را دعوت به همراهى كنند . رافع مى گويد : آنان از كنار ما گذشتند و از ما خواستند همراهشان بيرون آييم و چنان كرديم و همراهشان به جنگ « ذات السلاسل » رفتيم . اين همان جنگى است كه شاميان به آن افتخار مى كنند و مى گويند : پيامبر ( ص ) عمرو عاص را به فرماندهى لشكرى منصوب فرمود در حالى كه ابو بكر و عمر هم در آن بودند . رافع مى گويد : من با خود گفتم به خدا سوگند ، در اين جنگ مردى از ياران پيامبر ( ص ) را براى خود انتخاب مى كنم و از او راهنمايى مى خواهم كه من نمى توانم به شهر مدينه بروم ، لذا بدون كوتاهى و درنگ ابو بكر را برگزيدم . او عبايى فدكى داشت كه چون سوار مى شد با دو چوبه از آن براى خود سايبان مى ساخت و چون فرو مى آمد آن را مى پوشيد . در همين مورد افراد قبيله هوازن او را سرزنش كردند و پس از پيامبر گفتند : هرگز با كسى كه چنان عبايى داشته است بيعت نمى كنيم .
رافع مى گويد : چون جنگ خويش را انجام داديم ، به ابو بكر گفتم : من با تو دوستى و همراهى كردم و از اين روى مرا بر تو حقى است ، چيزى به من بياموز كه از آن بهرهمند شوم . گفت : بر فرض كه اين را نگفته بودى خودم مى خواستم چنين كارى انجام دهم . خدا را پرستش كن و هيچ چيز را با او انباز مكن . نمازهاى واجب را بر پا دار و زكات واجب را بپرداز و حج بگزار و ماه رمضان را روزه بگير و هرگز بر دو مرد هم اميرى مكن . من به ابو بكر گفتم : عباداتى كه گفتى دانستم ، آيا اينكه مرا از اميرى نهى كردى درست است و مگر مردم جز با امارت به نيكى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٦