تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
سپس اين ابيات را سرود : « انصار ميان مردم با اين نام خود گردنكشى مى كنند و حال آنكه نسب آنان ميان قبيلهء ازد ، عمر بن عامر است . آنان مى گويند : ما را حق بزرگ و منت بر همه شهرنشينان و باديه نشينان قبيله معد است . بر فرض كه انصار را فضيلتى باشد هرگز با همه حرمت خود به فضيلت مهاجران نمى رسند . . . » گويد : اين شعر او ميان مردم آشكار شد و باز انصار خشمگين شدند و گروهى از قريش به پاس انصار خشمگين شدند كه از جمله ايشان ضرار بن خطاب فهرى و زيد بن خطاب و يزيد بن ابى سفيان بودند . ايشان به وليد پيام دادند و چون پيش ايشان آمد ، زيد بن خطاب به او چنين گفت : اى پسر عقبة بن ابى معيط همانا به خدا سوگند ، اگر تو از مهاجران فقيرى مى بودى كه آنان را از خانه‌ها و كنار اموال خود بيرون راندند و آنان در صدد بدست آوردن رضايت خداوند بودند و از او طلب فضيلت مى كردند هر آينه انصار را دوست مى داشتى ، ولى تو از جفا كارانى هستى كه در مسلمانى و پذيرفتن آيين اسلام درنگ كردى و از آنانى كه پس از پيروزى دين خداوند ، در حالى كه از آن كراهت داشتند ، در آن در آمدند . ما اين را به خوبى مى دانيم كه در حال فقر و تنگدستى پيش انصار آمديم ما را توانگر و بى - نياز ساختند . پس از آنكه به ثروت رسيديم از ما طمعى نداشتند و در هيچ مورد ما را آزار ندادند . اما اينكه مى گويند : قريش در مكه خوار و زبون بودند و در مدينه عزيز و قدرتمند شدند ، ما همانگونه بوديم و خداوند متعال فرموده است : « به ياد آوريد هنگامى را كه اندك و در زمين مستضعف بوديد و بيم آن داشتيد كه مردم شما را فرو گيرند و در ربايند . » خداوند متعال ما را به وسيلهء انصار يارى داد و در شهر ايشان پناه ارزانى داشت . اما خشم گرفتن تو براى قريش صحيح نيست كه ما هيچ كافرى را يارى نمى - دهيم و هيچ ملحد و فاسقى را دوست نمى داريم . تو سخنى گفتى آنان هم پاسخ دادند . سخنگو و شاعرشان سخن تو را بريدند و بر دهانت لگام زدند . اما سخن گفتن درباره آنچه در گذشته صورت گرفته است ، بهتر است مهاجران و انصار را رها كنى كه تو از زبان ايشان راضى نيستى و ما از دست آنان خشمگين نيستيم .