كه ما به حقوق ايشان مى نهاديم رعايت نكردند .
عمرو عاص در اين هنگام برگشت و فضل بن عباس بن عبد المطلب را ديد ، از گفتار خود پشيمان شد زيرا انصار داييهاى فرزندان عبد المطلب بودند وانگهى انصار على عليه السلام را تعظيم مى كردند و در آن هنگام آشكارا نام او را براى خلافت بر زبان مى آوردند .
فضل گفت : اى عمرو بر عهده ما نيست كه آنچه را از تو شنيدهايم پوشيده داريم .
و بر عهده ما نيست كه پاسخ ترا بدهيم ، ابو الحسن على در مدينه حاضر است هر فرمانى كه او بدهد آن را انجام مى دهيم .
فضل نزد على آمد و موضوع را به او گفت . على خشمگين شد و عمرو را دشنام داد و گفت : او خدا و رسول خدا را آزار داده است . سپس برخاست و به مسجد آمد گروه بسيارى از قريش پيش او جمع شدند و او در حالى كه خشمگين بود چنين گفت : اى گروه قريش همانا دوست داشتن انصار از ايمان و كينه توزى با آنان از نفاق است . آنان آنچه بر عهده داشتند انجام دادند و آنچه بر عهده شماست باقى مانده است و به ياد آوريد كه خداوند پيامبر شما را از مكه به مدينه منتقل نمود و اقامت با قريش را براى او خوش نداشت و او را كنار انصار آورد . سپس ما پيش انصار و كنار خانههاى ايشان آمديم . آنان اموال خود را با ما قسمت كردند و كار را كفايت نمودند و ما ميان آنان چنان بوديم كه ثروتمندشان بر ما مى بخشيد و بينواى ايشان نسبت به ما ايثار مى كرد و چون مردم با ما جنگ كردند ايشان با نثار جانهاى خويش ما را حفظ كردند و خداوند درباره آنان آيهيى از قرآن نازل فرموده كه در آن پنج نعمت را براى ايشان جمع كرده است و چنين گفته است : « و آنان كه پيش از مهاجران در خانه ايمان جاى گرفتند و هر كس را به سوى ايشان هجرت كرده است دوست مى دارند و در سينههاى خود نسبت به آنچه داده شدهاند احساس حاجتى نمى كنند و اگر نيازمند هم باشند ديگران را بر خود ايثار مى كنند و هر كس از بخل نفس خويش نگاهداشته شود همانا ايشان رستگارانند » .
هان كه عمرو عاص كارى را انجام داده است كه در آن زنده و مرده را آزار داده است . آن كس را كه خونخواه است اندوهگين و آن را كه به خون خود نرسيده است شاد ساخته است و بدينگونه سزاوار آن است كه شنونده پاسخ او را دهد و آن كس كه غايب بوده است بر او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٨