تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
زبير بن به كار مى گويد : انصار اين شعر خود را براى على بن ابى طالب فرستادند . او به مسجد آمد و به قريشيان و افراد ديگرى كه در مسجد بودند چنين فرمود : اى گروه قريش همانا خداوند انصار را انصار قرار داده و در قرآن آنان را ستوده است و بدانيد كه پس از انصار ميان شما خيرى نيست . همانا فرومايه و نادانى از فرومايگان قريش كه اسلام او را زيان و آسيب رسانده و او را به پذيرش حق واداشته است و شرف او را خاموش كرده و ديگرى را بر او ترجيح داده است ، همواره سخنان زشت بر زبان مى آورد و از انصار به بدى ياد مىكند . از خدا بترسيد و حق انصار را رعايت كنيد و به خدا سوگند آنان به هر راه روند ، من هم همراهشان خواهم بود كه رسول خدا به آنان فرموده است : « هر كجا برويد همراه شما خواهم بود . » مسلمانان همگى گفتند : اى ابو الحسن ، خدايت رحمت كناد كه سخن راست گفتى . زبير بن به كار مى گويد : عمرو عاص مدينه را رها كرد و از آن بيرون رفت تا على و مهاجران از او خشنود شوند . زبير مى گويد : پس از آن ، وليد بن عقبة بن ابى معيط كه انصار را دشمن مى داشت - زيرا آنان پدرش را در جنگ بدر اسير گرفته بودند و در برابر پيامبر ( ص ) گردنش را زده بودند - شروع به دشنام دادن انصار كرد و سخنان ياوه درباره‌شان مى گفت . از جمله گفت : انصار براى خود بر عهده ما حقى را مى بينند كه ما آن را نمى بينيم . به خدا سوگند اگر آنان پناه دادند ، همانا در پناه ما عزت و قدرت يافتند و اگر مواساتى كردند ، منت آن را بر ما نهادند . به خدا سوگند نمى توانيم آنان را دوست بداريم كه همواره كسى از ايشان درباره زبونى ما در مكه سخن مى گويد و ديگرى از به عزت رسيدن ما در مدينه سخن مى گويد . همواره مردگان ما را دشنام مى دهند و زندگان ما را به خشم مى آورند . اگر پاسخ دهيم ، مى گويند : « قريش بر كوهان خود خشم گرفته است . » البته كه اين كار ايشان به سبب حرص گذشته ايشان بر حفظ دين و عذر خواهى امروز ايشان از گناه براى من سبك و قابل تحمل است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 170 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى