خشم گيرد و همانا هر كس كه خدا و پيامبرش را دوست مى دارد انصار را هم دوست مى دارد . بنابراين ، عمرو خويشتن را از ما باز دارد .
زبير بن به كار مى گويد : در اين هنگام قريشيان پيش عمرو بن عاص رفتند و گفتند : اى مرد هر گاه على خشم بگيرد تو ديگر بس كن .
خزيمة بن ثابت انصارى خطاب به قريش چنين سروده است : « اى قريشيان بياييد ميان ما و خود را اصلاح كنيد كه ريسمان ستيز و لجاج طولانى شده است . پس از ما ميان شما خيرى نيست . با ما مدارا كنيد و ميان ما هم پس از اعقاب فهر بن مالك خيرى نيست . . . » زبير بن به كار مى گويد : على به فضل بن عباس گفت : اى فضل انصار را با دست و زبان خود يارى ده كه آنان از تو و تو از ايشانى و فضل چنين سرود : « اى عمرو گفتارى زشت گفتى و به خدا سوگند اگر تكرار كنى هر چه ديدى از خودت ديدهاى ، همانا كه انصار شمشيرى برندهاند و لبه تيز شمشير به هر كس بخورد هلاك مىشود . . . » فضل پيش على ( ع ) رفت و شعر خود را براى او خواند كه شاد شد و گفت : اى فضل ، « آتش زنه خود را با تو افروختم » تو شاعر و جوانمرد قريشى ، اين شعر خودت را آشكار كن و براى انصار بفرست . چون اين شعر به اطلاع انصار رسيد گفتند : كسى جز حسان بن ثابت پاسخ [ قدر دانى ] اين شمشير برنده را نمى دهد . به حسان پيام دادند و چون آمد شعر فضل را به او عرضه داشتند . گفت : چگونه به او پاسخ دهم كه اگر قافيهيى همچون قافيه او نيابم رسوايم مى سازد . خزيمة بن ثابت به او گفت : در شعر خود از على ( ع ) و خاندانش نام ببر و سپاسگزارى كن ، از هر چيز ديگرى ترا كفايت مىكند . حسان بن ثابت چنين سرود : « خداوند از جانب ما ، ابو الحسن على را پاداش دهد كه پاداش به دست خداوند است ، و چه كسى همچون ابو الحسن است اى ابو الحسن تو از همه قريش به آنچه شايسته بودى پيشى گرفتى ، آرى سينهات گشاده و دلت آزموده شده است . بسيارى از مردان گرانسنگ قريش آرزوى جايگاه ترا دارند و هيهات كه لاغر با فربه مقايسه نمى شود . . . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٩