جنگ كردند و راست است كه در آغاز اسلام آنان بر ما پيروز شدند ولى اگر امروز ما با آنان جنگ كنيم سرانجام ما بر ايشان غلبه خواهيم كرد . هيچكس به او پاسخى نداد و او كه [ به خيال خويش در سخن ] پيروز شده بود به خانهاش برگشت ، و اين ابيات را سرود : « هان چون پيش قبيله اوس و خزرج رسيدى به آنان بگو شما آرزوى پادشاهى در يثرب [ مدينه ] را در سر پرورانديد ، ولى ديگ پيش از آنكه پخته و آماده شود پايين آورده شد . . . » چون سخن و شعر او به اطلاع انصار رسيد مرد زبان آور و شاعر خود ، نعمان بن عجلان را كه مردى كوته قامت و سرخ چهره و در انظار حقير مى نمود ، در حالى كه از سروران بزرگ بود ، پيش عمرو عاص گسيل داشتند .
او نزد عمرو عاص كه ميان جماعتى از قريش نشسته بود آمد و به او گفت : اى عمرو به خدا سوگند همانگونه كه شما جنگ با ما را خوش نمى داريد ما هم جنگ با شما را خوش نمى داريم و چنان نيست كه خداوند شما را از اسلام به دست كسانى بيرون ببرد كه شما را به اسلام درآوردهاند . اگر پيامبر به احتمال فرموده باشد : « پيشوايان از قريشند » ولى بدون ترديد فرموده است : « اگر همه مردم به راهى و درهيى بروند و انصار به راه و درهء ديگرى بروند ، بدون ترديد من به راه انصار خواهم رفت » . به خدا سوگند هنگامى كه ما گفتيم اميرى از ما و اميرى از شما باشد ، شما را از حكومت بيرون نكرديم اما آن كسى را كه نام بردى به جان خودم سوگند كه ابو بكر بهتر از سعد بن - عباده است ، ولى سعد ميان انصار مطاع تر از ابو بكر ميان قريش است . اما ميان مهاجران و انصار در فضيلت هرگز فرقى نخواهد بود . اما تو اى پسر عاص با رفتن خود به حبشه به منظور كشتن جعفر بن ابى طالب و يارانش ، خاندان عبد مناف را از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٥