تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بانگ برداشتند . ما پدرش را كشتيم و سلاح او را از تنش بيرون كشيديم و در بطحاء بى ارزش تر از نعل ستوران شد . . . » چون اين شعر حسان به قريش رسيد خشمگين شدند و به ابن ابى عزة كه شاعر ايشان بود فرمان دادند پاسخ حسان را بدهد و او چنين گفت : « اى گروه انصار ، از پروردگار خود بترسيد و از شر فتنه‌ها به خداوند پناه بريد من از جنگى خطرناك بيم دارم كه در آن شير در گلوى شير خواران گير كند . سعد بن عباده آن را دامن مى زند و او فتنه است . اى كاش سعد وجود نمى داشت . . . » زبير بن به كار مى گويد : پس از آن كه جمهور مردم با ابو بكر بيعت كردند ، قريش ، معن بن عدى و عويم بن ساعده را كه داراى فضل قديم در اسلام بودند گرامى داشتند . انصار انجمنى فراهم ساختند و آن دو را فرا خواندند و چون آمدند آنان را در پيوستن به مهاجران سرزنش كردند و خطاى آن دو را بزرگ شمردند . نخست معن سخن گفت و چنين اظهار داشت : اى گروه انصار آنچه خداوند براى شما اراده فرموده است بهتر از آن چيزى است كه خودتان براى خويش خواسته و اراده كرده‌ايد . از شما كار بسيار خطرناكى سرزد كه سرانجام پسنديده آن خطر آن را كاست . اگر شما بر قريش آن حقى را مى داشتيد كه ايشان بر شما دارند و شما مى خواستيد همان كارى را كه ايشان كردند انجام بدهيد ، آن گونه كه از ايشان درباره شما احساس ايمنى مى كنم از شما درباره آنان در امان نبودم . اينك اگر متوجه اشتباه خود شده باشيد از عهده آن بيرون آمده‌ايد و گرنه همچنان در آن باقى خواهيد بود . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : مقصود از اين كه « از شما كار بسيار خطرناكى سر زد كه فرجام پسنديده خطر آن را كاست . » اين است كه شما با ادعاى خلافت كار