بسيار خطرناكى را مرتكب شديد ولى اين كه سرانجام از آن دست برداشتيد و خويشتندارى كرديد و آرام گرفتيد و با مهاجران بيعت كرديد از شدت خطر كاسته شد .
معن آن كار را خطرى بزرگ دانسته است از اين جهت كه اگر صرف نظر كردن و خويشتندارى در پى آن نبود فتنهيى بزرگ بر پا مى شد .
و اين سخن معن « كه اگر شما بر قريش آن حقى را مى داشتيد . . . » به اين معناست كه : اگر شما بر قريش حق برترى مى داشتيد و قريش ادعاى خلافت مى كرد و شما از آنان مى خواستيد كه از آن دست بردارند و همين گفتگو و ستيزى كه ميان شماست صورت مى گرفت من در امان نبودم كه شما آنان را نكشيد و خونريزى نكنيد و به بردبارى شما مطمئن نبودم كه صبر و شكيبايى پيشه سازيد و حال آنكه قريش صبر و بردبارى كردند و براى خود روا ندانستند كه با شما جنگ كنند و اقدام به كشتن و ريختن خونهاى شما نكردند .
زبير بن به كار مى گويد : سپس عويم بن ساعده سخن گفت و چنين اظهار داشت : كه اى گروه انصار يكى از نعمتهاى خداوند بر شما اين بود كه آنچه را براى خود خواستيد او براى شما نخواست . اينك خداوند را بر اين نيك آزمايى و عافيت و برگرداندن اين بلا و گرفتارى از خود ، سپاس و ستايش كنيد . و من در آغاز و انجام اين فتنه شما نگريستم و ديدم كه سرچشمه آن آرزوهاى بى مورد و رشك بوده است .
اينك از كينه توزيها بپرهيزيد . البته من هم دوست مى داشتم كه خداوند اين حكومت را به حق ميان شما قرار مى داد و ما هم در آن زندگى مى كرديم .
انصار بر آن دو پريدند و به آنان دشنام دادند . فروة بن عمرو مقابل آن دو ايستاد و گفت : گويا اين سخن خود را فراموش كردهايد كه به قريش گفتهايد : « ما مردمى را پشت سر خود گذاشتهايم كه به سبب فتنه انگيزى ايشان ريختن خون آنان حلال شده است » به خدا سوگند اين سخنى است كه هرگز آمرزيده و فراموش نمى شود . « گاه مار باز مى گردد در حالى كه زهرش در دندانش باقى است » .
معن در اين باره اين ابيات را سروده است : « انصار به من گفتند : سخن درست و صواب نگفتى . گفتم : آيا براى من سهم و بهرهيى در سخن باقى است . . . » عويم بن ساعده هم در اين باره چنين سروده است : « انصار چند برابر بيش از آنچه به معن گفته بودند به من گفتند و اين كار ، نادانى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٣