تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
هر دو مخزومى بودند در شمار ايشانند . و آنان اشراف قريش بودند كه نخست با پيامبر ( ص ) جنگ كرده بودند و سپس به اسلام در آمده بودند و همگى مصيبت ديده و خونخواه بودند كه انصار كسان ايشان را كشته بودند . سهيل بن عمرو را در جنگ بدر مالك بن دخشم به اسيرى گرفته بود ، و اما حارث بن هشام را در جنگ بدر عروة بن عمرو زخمى كرد در حالى كه او از برادر خود مى گريخت . عكرمة بن ابى جهل چنان بود كه پدرش ابو جهل به دست دو پسر عفراء كشته شد و زرهش را زياد بن لبيد به غنيمت گرفت و اين كينه‌ها در دلهاى ايشان بود . و چون انصار از كار كناره گرفتند اين گروه جمع شدند . سهيل بن عمرو برخاست و گفت : اى گروه قريش همانا اين قوم را خداوند انصار ناميده و در قرآن آنان را ستايش فرموده است و بدينگونه براى آنان بهره‌يى بزرگ و شأنى عظيم است و آنان مردم را به بيعت خود و على بن ابى طالب فرا مى خوانند . على بن ابى طالب در خانه خود نشسته است و اگر مى خواست به آنان پاسخ مى داد . اينك آنان را به تجديد بيعت و تسليم شدن به حكومت سالار خود [ ابو بكر ] فرا خوانيد اگر پذيرفتند چه بهتر و گرنه با آنان جنگ كنيد كه به خدا سوگند از پيشگاه خداوند اميد دارم كه شما را بر آنان پيروز فرمايد همانگونه كه به يارى ايشان پيروز شديد . سپس حارث بن هشام برخاست و گفت : هر چند در گذشته انصار پايگاه ايمان بودند و مدينه را خانه ايمان قرار دادند و پيامبر ( ص ) را از خانه ما به خانه خود بردند و پناه و يارى دادند و سپس چندان تحمل زيان كردند كه اموال خود را با ما تقسيم كردند و دوشادوش ما كار كردند ، ولى اينك در مورد كارى سخن مى گويند كه اگر بر آنان پايدارى كنند از آنچه به آن موصوفند بيرون خواهند شد و در اين صورت ميان ما و ايشان چيزى جز شمشير نخواهد بود . و اگر از سخن خود برگردند چيزى است كه براى آنان و كسانى كه متهم به همراهى با آنان هستند سزاوارتر است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى