سپس عكرمه پسر ابو جهل برخاست و گفت : به خدا سوگند ، اگر اين گفتار رسول خدا ( ص ) كه فرموده است : « پيشوايان از قريش هستند » نبود ما هرگز اميرى و حكومت انصار را منكر نمى شديم و هر آينه شايسته آن بودند ، ولى اين گفتار سخنى است كه در آن شكى و با وجود آن اختيارى نيست ، و انصار در اين مورد بر ما شتاب كردند و به خدا سوگند ما حكومت را با زور نگرفتهايم و آنان را از شوراى خود بيرون نكردهايم و اين حالتى كه انصار در آن قرار گرفتهاند از امور سست و ياوه و از مكايد شيطان است و هيچ اميد و آرزويى به آن نبايد داشت . اينك بر آنان حجت آوريد و اگر نپذيرفتند با ايشان جنگ كنيد و به خدا سوگند ، اگر از همه قريش جز يك مرد باقى نماند خداوند اين حكومت را بهره او خواهد فرمود .
گويد : در اين هنگام ابو سفيان بن حرب هم آمد و چنين گفت : اى گروه قريش انصار را نشايد كه بر مردم برترى جويند مگر آنكه به برترى ما بر خودشان اقرار كنند و گرنه درباره ما كار به هر كجا رسد بسنده است و براى آنان هم كارشان به هر كجا رسد بسنده خواهد بود . و به خدا سوگند اگر سر مستى و كفران نعمت كنند ما ايشان را براى حفظ اسلام فرو مى كوبيم ، همانگونه كه خودشان براى آن شمشير زدند . اما على بن ابى طالب ، به خدا سوگند سزاوار و شايسته است كه بر قريش سرورى كند و انصار هم از او فرمان خواهند برد .
چون سخنان اين گروه به انصار رسيد ، خطيب ايشان ثابت بن قيس بن شماس برخاست و گفت : اى گروه انصار اگر اين سخنان را دينداران قريش مى گفتند صحيح بود كه بر شما گران آيد ولى اينك كه دنياداران و خاصه آنانى كه همگى از شما مصيبت ديده و خونخواهند اين سخنان را گفتهاند بر شما گران نيايد ، و سخن پسنديده ، سخن مهاجران برگزيده است . بنابراين اگر مردانى از قريش كه اهل آخرت هستند سخنى مانند سخن اين گروه گفتند در آن صورت هر چه مى خواهيد بگوييد و گرنه خويشتندار باشيد .
حسان بن ثابت در اين باره چنين سروده است : « سهيل و پسر حرب و حارث و عكرمه پسر ابو جهل كه سرزنش كننده ماست
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦١