از على عليه السلام ياد كرده است ابيات زير است : « اگر جمل [ نام معشوق ] روزى مقام و حضور مرا در صفين مى ديد ، همانا زلفهايش سپيد مى شد . . . » ابن ديزيل ، از يحيى بن سليمان جعفى ، از مسهر بن عبد الملك بن سلع همدانى از پدرش ، از عبد خير همدانى چنين نقل مىكند : من و عبد خير همدانى در سفرى همسفر بوديم . به او گفتم : اى ابو عماره در باره پارهيى از كارهاى خودتان در جنگ صفين برايم بگو . گفت : اى برادر زاده اين چه پرسش و خواستهيى است گفتم : دوست دارم از تو چيزى بشنوم . گفت : اى برادر زاده چنان بود كه چون سپيده دم نماز صبح مى گزارديم ما صف مى كشيديم شاميان هم صف مى كشيدند . ما نيزههاى خود را سوى ايشان مى داشتيم و آنان نيزههايشان را سوى ما مى داشتند . به گونهيى كه اگر زير آن راه مى رفتى سايه بر تو مى افتاد . اى برادر زاده به خدا سوگند ، ما مى ايستاديم و آنها هم مى ايستادند نه ما پراكنده مى شديم و نه ايشان تا هنگامى كه نماز عشاء را مى گزارديم و در تمام مدت روز به سبب شدت گرد و خاك هيچ كس نمى توانست بشناسد چه كسى در جانب راست يا چپ او ايستاده است ، مگر به هنگام كوبيده شدن شمشيرها به يكديگر كه از آن برقى چون نور خورشيد مى جهيد و بر اثر آن نور انسان مى توانست سمت راست و چپ خود را ببيند و بشناسد چه كسى ايستاده است . و چون نماز عشا را مى گزارديم ما كشتگان خود را مى برديم و آنان را به خاك مى سپرديم و آنان نيز همين كار را مى كردند تا شب را به صبح مى رسانديم .
به او گفتم : اى ابو عمارة به خدا سوگند اين صبر و شكيبايى است .
ابن ديزيل روايت مىكند كه چون جنازه مردى از ياران على ( ع ) را از كنار عمرو عاص عبور مى دادند از نام او مى پرسيد . و چون به او مى گفتند ، مى گفت : على و معاويه گويى خود را از عهده خون اين كشته برى مى دانند .
ابن ديزيل مى گويد : ابن وهب از مالك بن انس نقل مىكند كه مى گفته است : عمرو عاص در جنگ صفين در سايبانى مى نشست ، عراقيان مردگان خود را همانجا به خاك مى سپردند ولى شاميان كشتگان خود را در عباها و كيسهها مى نهادند و به گورستان خود مى بردند ، هر گاه جسد مردى را از كنار او مى بردند مى پرسيد : اين كيست
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٤