و سوگند به خدايى كه تنها مالك پادشاهى است و خود آن را پديد آورد و شايسته آن است ، در آن روزگار على بن ابى طالب دوش به دوش پيامبر جنگ مى كرد و مى گفت : خدا و رسولش راست مى گويند ، و معاويه مى گفت : خدا و رسولش دروغ مى گويند . اينك بر شما باد به پرهيز از خداوند و كوشش و دور انديشى و شكيبايى . و ما به راستى مى دانيم كه شما بر حقيد و آن قوم بر باطلند . مبادا كه ايشان در باطل خود كوشاتر از شما در حق خود باشند و نيز به خوبى مى دانيم كه خداوند به زودى آنان را به دست شما يا غير از شما عذاب خواهد كرد . بار خدايا ما را يارى ده و خوار مدار و ما را بر دشمن پيروزى عنايت كن و ما را وامگذار و ميان ما و قوم ما بر حق گشايش ده كه تو بهترين گشايندگانى نصر گويد : عمرو ، از قول عبد الرحمان بن جندب ، از جندب بن عبد الله براى ما نقل كرد كه در جنگ صفين عمار برخاست و گفت : اى بندگان خدا همراه من براى جنگ با قومى به پا خيزيد كه چنين مى پندارند كه خون شخصى ستمگر را كه به خود ستم روا داشته است مطالبه مى كنند .
همانا او را نيكمردانى كشتهاند كه از ستم و دراز دستى منع مى كردند و به نيكى فرمان مى دادند . اينان كه اگر دنياى آنان سالم بماند اهميتى نمى دهند كه دين از ميان برود به ما اعتراض كردند و گفتند : چرا او را كشتيد گفتيم : براى بدعتهايى كه در دين پديد آورد . گفتند : بدعتى پديد نياورده است . و اين بدان سبب بود كه او دست ايشان را در دنيا گشاده مى داشت ، چندان كه مى خورند و مى چرند و اگر كوهها هم از يكديگر پاشيده شود اهميت نمى دهند . به خدا سوگند گمان نمى برم كه ايشان در طلب خونى باشند ، ولى اين قوم مزهء جهاندارى را چشيده و آن را شيرين ديدهاند و مى دانند كه اگر صاحب حق بر آنان حكومت يابد ميان ايشان و آن چه مى خورند و مى چرند مانع ايجاد مىكند ، و چون اين قوم را سابقهيى در اسلام نيست كه بدان سبب سزاوار حكومت باشند ، پيروان خود را فريب دادند و چاره در آن ديدند كه بگويند پيشواى ما مظلوم كشته شد . تا بدين وسيله پادشاهان جبار باشند . و اين فريبى است كه آنان در پناه آن به آنچه مى بينيد رسيدهاند .
و اگر اين فريب نمى بود حتى يك تن از مردم با آنان بيعت نمى كرد . بار خدايا اگر ما را يارى دهى همواره يارى دهندهء ما بودهاى و اگر حكومت را براى ايشان قرار مى دهى به سبب اين بدعتها كه براى بندگان تو پديد آوردهاند عذاب دردناك [ آخرت ]
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣١