مى خواهى پيش آى . كيست كه شمشير مرا كه نشان آن چنين است به جان خريدارى كند على ( ع ) لا حول و لا قوة الا بالله بر زبان آورد و سپس آهنگ او كرد و مهلتش نداد و چنان ضربتى بر او زد كه كشته بر خاك افتاد و در خون غوطهور شد .
على ( ع ) باز هماورد خواست . حارث بن وداعه حميرى آمد . او را كشت و باز هماورد خواست . مطاع بن مطلب عنسى آمد . او را هم كشت و ندا داد : چه كسى به نبرد مى آيد هيچ كس به نبردش نيامد . ندا داد : اى گروه مسلمانان « ماههاى حرام را برابر ماههاى حرام داريد كه اگر حرمت آن را نگاه ندارند شما نيز قصاص كنيد . پس هر كس با ستم بر شما دست يازد به اندازه تجاوزى كه روا داشته به او تعدى كنيد و از خداى بترسيد و بدانيد كه خداوند همراه پرهيزگاران است . » آن گاه گفت : اى معاويه واى بر تو پيش من بشتاب و با من نبرد تن به تن كن تا مردم در ميانه ما كشته نشوند . عمرو عاص به معاويه گفت : فرصت را غنيمت شمار كه سه تن از دليران عرب را كشته است و اميدوارم خداوندت بر او چيرگى دهد . معاويه گفت : به خدا سوگند جز اين نمى خواهى كه من كشته شوم و پس از من به خلافت رسى . از من دور شو كه چون منى فريب نمى خورد .
نصر گويد : عمرو ، از خالد بن عبد الواحد جريرى ، از قول كسى كه خود شنيده بود براى ما نقل كرد : عمرو عاص پيش از جنگ بزرگ صفين در حالى كه بر كمانى تكيه داده بود مردم شام را به جنگ تشويق مى كرد و چنين مى گفت : ستايش خداوندى را كه در شأن خود بزرگ و در چيرگى خود سخت نيرومند و در جايگاه خود بسيار بلند مرتبه و در برهان خويش بسى روشن است . او را بر اين نيك آزمايى و آشكار ساختن نعمتها در هر بلاى سخت و در سختى و آسايش مى ستايم و گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يگانه بى انباز نيست و محمد بنده و پيامبر اوست . و سپس همانا كه ما در پيشگاه خداوند جهانيان به سبب آنچه ميان امت محمد ( ص ) پيش آمده و آتش آن برافروخته شده و ريسمان وحدتش گسيخته شده و ستيز ميان خودشان آغاز شده است بازخواست خواهيم شد . همه ما از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم . سپاس خداوند پروردگار جهانيان را . آيا نمى دانيد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٩