تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
پيامبر ضربه مى زدم به من نگريست و فرمود : « شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى جز على نيست » و نيز به من فرمود : « اى على تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى ، جز آنكه پس از من پيامبرى نباشد . و « اى على مرگ و زندگى تو با من است » . به خدا سوگند دروغ نگفت و دروغ نگفتم ، نه گمراه شدم و نه كسى به وسيلهء من گمراه شد . و آنچه پيامبر با من عهد فرمود فراموش نكرده‌ام و من بر دليلى روشن از پروردگار خود و بر راه روشن هستم و سخن پيامبر را حرف به حرف باز گفتم . آن گاه به سوى دشمن تاخت و از هنگام برآمدن خورشيد تا آن گاه كه سرخى پايان روز ناپديد شد جنگ كردند و در آن روز نمازشان [ ناگزير ] جز تكبير گفتن نبود . نصر گويد : عمرو بن شمر ، از جابر ، از شعبى ، از صعصعة بن صوحان نقل مى كرد كه مى گفت : روزى از روزهاى صفين مردى از خاندان ذويزن قبيله حمير كه نامش كريب بن صباح بود و ميان شاميان در آن هنگام هيچ كس از او در دليرى و نيرومندى نام آورتر نبود به ميدان آمد و هماورد خواست . مرتفع بن وضاح زبيدى به نبرد او رفت . كريب او را كشت و سپس بانگ برداشت : چه كسى به نبرد مى آيد حارث بن - جلاح به نبرد او رفت . او را هم كشت . و سپس بانگ برداشت : چه كسى به نبرد مى آيد عابد بن مسروق همدانى به نبرد او رفت . كريب او را هم كشت . سپس جسد آن سه را بر يكديگر نهاد و به ستم و دشمنى پاى بر آنها نهاد و بانگ برداشت : ديگر چه كسى نبرد مىكند على عليه السلام خود به نبرد او آمد و او را ندا داد : اى كريب من ترا از خداوند و قويدستى و انتقامش بر حذر مى دارم و ترا به سنت خداوند و سنت پيامبرش فرامى خوانم . اى واى بر تو مبادا معاويه ترا به دوزخ افكند . پاسخ او اين بود كه : چه بسيار اين سخن را از تو شنيده‌ام ، ما را به آن نيازى نيست . هر گاه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى