تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
را از كار بر كنار كن كه هرگاه ايستادگى هاى او را در صفين به خاطر مى آورم ، در سينه‌ام شررى احساس مى كنم . زياد براى معاويه نوشت : اى امير المومنين كار را بر خود آسان بگير . و حريث به آن درجه از شرف رسيده است كه كارگزارى ، بر او چيزى نمى افزايد و بر كنارى از او چيزى نمى كاهد . نصر گويد : آن روز مردم با شمشيرها چندان ضربه زدند كه مانند داس خميده و سرانجام خرد و متلاشى شد و با نيزه‌ها چندان نواختند كه چوبه‌هاى آن شكسته و سرنيزه‌ها پاشيده و جدا شد . سپس در مقابل يكديگر زانو زدند و خاك بر چهره يكديگر مى پاشيدند . آن گاه دست به گريبان شدند و با چنگ و دندان به جان هم افتادند و سرانجام سنگ و كلوخ به يكديگر پرتاب كردند و سپس از يكديگر جدا شدند . پس از جدايى گاه مردى عراقى از كنار شاميان مى گذشت و مى پرسيد : براى رسيدن به پرچمهاى فلان قبيله از كدام راه بايد بروم پاسخ مى دادند : از آن راه ، و خدايت هدايت نفرمايد گاه مردى شامى از كنار عراقيان مى گذشت و مى پرسيد : براى رسيدن به پرچمهاى فلان قبيله از كدام راه بايد برويم پاسخ مى دادند : از فلان راه ، خدايت حفظ نكند و عافيت نبخشد نصر گويد : معاويه به عمرو عاص گفت : اى ابا عبد الله آيا مى بينى كار ما به كجا كشيده است به نظر تو فردا عراقيان چه خواهند كرد و ما در معرض خطر بزرگى قرار داريم . عمرو عاص گفت : اگر قبيله ربيعه فردا هم همانگونه برگرد على عليه السلام فراهم آيند كه شتران بر گرد شتر نر خود جمع مى شوند ، چابكى راستين ، دليرى و هجومى سخت از آنان خواهى ديد و كارى غير قابل جبران خواهد بود . معاويه گفت : اى ابا عبد الله آيا رواست كه ما را چنين بترسانى گفت : از من سوالى كردى پاسخت دادم . چون بامداد روز دهم فرا رسيد قبيله ربيعه چنان على عليه السلام را ميان خود گرفته بودند كه سپيدهء چشم سياهى آن را . نصر گويد : عمرو براى من گفت : على عليه السلام بامداد آن روز آمد و ميان پرچمهاى قبيله ربيعه ايستاد . عتاب بن لقيط بكرى كه از خاندان قيس بن ثعلبه بود گفت : اى گروه ربيعه امروز از على حمايت كنيد كه اگر ميان شما به او آسيبى برسد رسوا مىشويد . مگر نمى بينيد كه او زير پرچمهاى شما ايستاده است شقيق بن ثور