تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
نصر گويد : عمرو بن زبير براى من نقل كرد و گفت : خودم از حضين بن منذر شنيدم مى گفت : على عليه السلام در آن روز پرچم قبيله ربيعه را به من سپرد و فرمود : اى حضين در پناه نام خدا حركت كن و بدان كه هرگز پرچمى مانند اين پرچم فراز سرت به اهتزاز نيامده است كه اين پرچم رسول خدا ( ص ) است . حضين گويد : ابو عرفاء جبلة بن عطيه ذهلى پيش من آمد و گفت : آيا موافقى پرچم خود را به من بدهى كه آن را بر دوش گيرم و نام نيك آن براى تو و پاداش آن براى من باشد گفتم : عمو جان مرا به شهرت و نيكنامى بدون پاداش چه نيازى است گفت در عين حال از اين كار هم بى نياز نيستى ، لطف كن و پرچمت را ساعتى به عمويت عاريه بده كه به زودى به دست خودت باز مى گردد . من دانستم كه او تن به مرگ داده و مى - خواهد در حال جهاد كشته شود . به او گفتم : اين پرچم را بگير و او گرفت . و سپس به ياران خود چنين گفت : انجام كارهاى بهشت همگى سخت و دشوار و كارهاى دوزخ همگى سبك و پليد است . همانا به بهشت جز افراد صابر و شكيبا كه خود را در انجام فرايض و فرمان خداوند پايدار داشته‌اند وارد نمى شوند و هيچ فريضه‌اى از فرايض خداوند بر بندگان سخت تر از جهاد نيست و پاداش آن هم در پيشگاه خداوند از همه عبادات بيشتر است . بنابراين همين كه ديديد من حمله كردم شما هم حمله كنيد . واى بر شما مگر مشتاق بهشت نيستيد مگر دوست نمى داريد كه خداوند شما را بيامرزد او حمله كرد و يارانش نيز حمله بردند و جنگى سخت كردند . ابو عرفاء كشته شد . رحمت خدا بر او باد . و قبيله ربيعه پياپى حمله‌هاى سختى بر صفهاى شاميان كردند و آن را در هم شكستند . مجزاءة بن ثور چنين رجز مى خواند : « بر آنان شمشير مى زنم ولى معاويه چشم دريده و شكم گنده را نمى بينم . . . » نصر گويد : حريث بن جابر آن روز ميان دو صف در خيمه‌يى سرخ فرود آمده بود و به عراقيان شير و آب آميخته با آرد پخته براى نوشيدن ، و گوشت و تريد براى خوردن عرضه مى داشت ، هر كس مى خواست مى خورد و مى نوشيد ، شاعر عراقيان در اين باره گفته است : « اگر حريث بن جابر در صحرايى خشك قرار گيرد همانا دريايى در آن صحرا روان خواهد شد » . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين حريث بن جابر همان كسى است كه كارگزار زياد بر همدان بود و معاويه پس از سال جماعت در مورد او به زياد نوشت : او