تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بر مى دارد گفت : قاتل او آن را برخواهد داشت . خندف جسد ذو الكلاع را برداشت و بر پشت استرى نهاد و با ريسمان بست و آن دو نفر جسد را بردند . نصر گويد : هنگامى كه ذو الكلاع كشته شد معاويه گفت : من از كشته شدن او بيشتر از فتح مصر - اگر آن را مى گشودم - شادمانم . و اين بدان سبب بود كه ذو الكلاع در مورد برخى از فرمانهايى كه معاويه مى داد ايستادگى مى كرد . نصر گويد : و چون ذو الكلاع كشته شد جنگ شدت يافت و افراد قبايل عك و لخم و جذام و اشعرى ها كه همگان از سپاه شام بودند بر قبيله مذحج عراق حمله كردند و معاويه آن قبايل را مقابل مذحج قرار داده بود . در اين هنگام منادى قبيله عك چنين ندا مى داد : « واى بر حال مادر مذحجيان از حمله عك كه مادرشان را رها مى كنيم تا بر ايشان بگريد . . . » منادى مذحج بانگ برداشت كه ايشان را پى كنيد . يعنى به ساقها و پاشنه‌هاى آنان كه جاى بستن خلخال است شمشير بزنيد . و مذحجيان ساقهاى آنان را مى زدند كه مايه درماندگى عموم ايشان بود . و چون آسياى آنان به گردش آمد و اسبان و سواران در خون فرو مى افتادند منادى قبيله جذام بانگ برداشت : اى مذحجيان خدا را ، خدا را ، در مورد جذام ، آيا پيوند خويشاوندى را ياد نمى كنيد شما كه افراد گرامى قبايل لخم و اشعرى ها و خاندان ذو حمام را نابود كرديد . خرد و بردبارى ها كجاست اين زنانند كه بر سران قوم مى گريند . منادى قبيله عك نداد : اى گروه عك امروز كه خواهى دانست خبر آن چگونه است چه جاى فرار است شما كه مردمى پايداريد . همچون پى ساختمان مجتمع و استوار باشيد كه مبادا قبيله مضر بر شما سرزنش كند و نتواند سنگ استوارتان را از جاى تكان دهد . منادى اشعرى ها بانگ برداشت : اى مذحجيان اگر مرگ شما را نابود كند فردا براى زنان چه كسى خواهد بود خدا را ، خدا را ، در مورد حفظ حرمتها ، آيا زنان و دختران خود را به ياد نمى آوريد آيا نبرد با ايرانيان و روميان و تركان را از ياد برده‌ايد گويى خداوند در مورد شما فرمان به هلاك داده است . گويد : با اين وجود ، قوم گلوى يكديگر را مى بريدند و با چنگ و دندان به جان هم افتاده بودند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى