نصر مى گويد : على عليه السلام هيچيك از قبايل را همتاى ربيعه نمى دانست و اين كار بر قبيله مضر گران آمد . براى ربيعه بدگويى مى كردند و آنچه در سينه داشتند آشكار مى ساختند . حضين بن منذر رقاشى هم اشعارى سرود كه آنان را به خشم آورد و از جمله آن ابيات اين بيت است : « قبيله مضر ديدند كه ربيعه فراتر از ايشان ، مورد مهر على قرار دارند و صاحب فضيلتند . . . » ابو طفيل عامر بن وائله كنانى ، عمير بن عطارد بن حاجب بن زراره تميمى ، قبيصة بن جابر اسدى و عبد الله بن طفيل عامرى با سران و سرشناسان قبايل خود برخاستند و حضور على عليه السلام آمدند . ابو طفيل شروع به سخن كرد و گفت : اى امير المومنين به خدا سوگند ما نسبت به قومى كه خداوند آنان را به خير و محبت تو مخصوص فرموده است رشك نمى بريم ، ولى اين قبيله ربيعه چنين پنداشتهاند كه آنان نسبت به تو از ما سزاوارترند . اينك چند روزى ايشان را از جنگ كردن معاف بدار و براى هر يك از ما روزى را قرار بده كه در آن جنگ كند ، زيرا هنگامى كه همگان جنگ مى كنيم جنگاورى و دليرى ما بر تو مشتبه مىشود . على عليه السلام فرمود : آرى آنچه مى خواهيد پذيرفته است و به ربيعه فرمان داد از جنگ دست بدارند . آنان در قبال يمنى هاى شاميان بودند .
فرداى آن روز بامداد ابو طفيل عامر بن وائله همراه قوم خود كه از قبيله كنانة و گروهى بسيار بودند آماده جنگ شدند . ابو طفيل پيشاپيش سواران حركت مى كرد و مى گفت : نيزه و شمشير بزنيد و سپس حمله كرد و اين رجز را مى خواند : « قبيله كنانة در جنگ خود ضربه زد و خداوند در قبال آن بهشت را به او پاداش دهاد . . . » جنگى سخت كردند و سپس ابو الطفيل نزد على عليه السلام برگشت و گفت : اى امير المومنين تو ما را خبر دادى كه شريف ترين كشته شدن شهادت و پر بهرهترين كارها صبر و پايدارى است . به خدا سوگند چندان پايدارى كرديم كه گروهى از ما
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٤