تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
آن چنان كه ياران على ايشان را نمى ديدند . على عليه السلام ندا داد آيا مردى هست كه جان خود را در راه خدا و دنيايش را به آخرتش بفروشد مردى از قبيله جعف كه نامش عبد العزيز بن حارث بود و سراپا پوشيده از آهن و بر اسب سياهى همچون زاغ سوار بود جلو آمد ، چيزى از او جز چشمانش ديده نمى شد ، گفت : اى امير المومنين فرمان خود را به من بگو و به خدا سوگند به هيچ كارى فرمان نخواهى داد مگر آنكه انجامش مى دهم . على عليه السلام چنين گفت : « كار دشوارى را كه فراتر از ديندارى و راستى است پذيرا شدى و برادران وفادار اندك اند . . . » اى ابا الحارث خداوند نيرويت را استوار بدارد بر شاميان حمله كن و خود را به يارانت برسان و به آنان بگو : امير المومنين سلامتان مى رساند و مى گويد : همانجا كه هستيد تهليل و تكبير گوييد ، ما هم اينجا تهليل و تكبير مى گوييم و شما از سوى خود حمله بريد ما هم از سمت خود بر شاميان حمله مى كنيم . مرد جعفى چنان بر اسب خود تازيانه زد كه بر سر سمهاى خود ايستاد و بر شاميانى كه ياران على عليه السلام را محاصره كرده بودند حمله كرد ، ساعتى نيزه زد و جنگ كرد سرانجام براى او راه گشودند و به يارانش رسيد . آنان همين كه او را ديدند بشارت و مژده يافتند و گفتند : امير المومنين چه كرد و در چه حال است گفت : خوب است . بر شما سلام مى رساند و مى گويد : شما تهليل و تكبير گوييد و از جانب خود سخت حمله كنيد ، ما هم تهليل و تكبير مى گوييم و از جانب خويش سخت حمله خواهيم كرد . آنان همان گونه كه فرمان داده بود تهليل و تكبير گفتند و حمله كردند . على عليه السلام هم با ياران خود تهليل و تكبير گفتند و بر ميان صفهاى شاميان حمله بردند . شاميان خود را از محاصره شدگان كنار كشيدند و آنان بدون آنكه يك كشته دهند از محاصره بيرون آمدند و حال آنكه از شاميان حدود هفتصد سوار كار كشته شد . على عليه السلام فرمود : امروز بزرگترين دلير مردم كه بود گفتند : تو اى امير المومنين . فرمود : هرگز ، بلكه آن مرد جعفى بود .