بود و ربيعه او را كشت . پس از جنگ چون خواستند خيمه زياد بن خصفه را بر پا كنند براى يك گوشه از طنابها ميخ پيدا نكردند و آن ريسمان را بر پاى جسد عبيد الله بستند . جسد او كنارى افتاده بود ، آن را كشيدند و ريسمان را بر پايش بستند . هر دو همسرش آمدند و كنار جسدش ايستادند ، بر او گريستند و فرياد برآوردند . زياد بن خصفة از خيمه بيرون آمد . به او گفتند : اين بحريه دختر هانى بن قبيصه شيبانى و از عمو زادگان توست . زياد به او گفت : اى برادر زاده چه حاجتى دارى گفت : جسد شوهرم را به من بسپار . گفت : آرى آن را بردار . استرى آوردند و جسد را بر آن سوار كرد .
گفتهاند هر دو دست و پاى عبيد الله در حالى كه جسدش بر پشت استر بود به زمين كشيده مى شد .
نصر مى گويد : ديگر از اشعار كعب بن جعيل كه در رثاى عبيد الله بن عمر سروده اين ابيات است : « چون ابر مرگ ، كه از آن خون و مرگ مى چكيد ، براى عبيد الله آشكار شد چنين گفت : اى قوم من صبر و پايدارى كنيد . . . » صلتان عبدى هم ضمن اشعار خود از كشته شدن عبيد الله بن عمر و اينكه حريث بن جابر حنفى او را كشته است ياد كرده و چنين سروده است : « اى عبيد الله تو همواره بر جنگ با قبيله بكر حريص بودى و همواره به آنان بيم و تهديد عرضه مى داشتى . . . » نصر گويد : در مورد ذو الكلاع پيش از اين خبر كشته شدن او را و اينكه قاتل او خندف بكرى است آورديم .
عمرو بن شمر ، از جابر براى ما نقل كرد كه مى گفته است : چون آن روز ذو الكلاع حميرى همراه فوجى بزرگ از حميريان به صفهاى عراقيان حمله آورد ، ابو شجاع حميرى كه از خردمندان آن قبيله و همراه على عليه السلام بود بر آنان بانگ زد : اى گروه حمير دستهايتان بريده باد آيا معاويه را از على عليه السلام بهتر مى بينيد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٧