سپاس خداوند پروردگار جهانيان را بدانچه خوش و ناخوش داريم . همانا از مشيت و تقدير خداوند بود كه مقدرات ما را به اين سرزمين آورد و با مردم عراق روياروى داشت و ما همگان در ديدگاه خداونديم و همانا كه خداوند سبحان فرموده است : « اگر خداوند مى خواست پيكار نمى كردند ولى خداوند هر چه اراده فرمايد مىكند » .
اى مردم شام بنگريد كه همانا فردا با عراقيان روياروى مىشويد . پس بر يكى از اين سه حال باشيد : يا گروهى باشيد كه در جنگ با قومى كه بر شما ستم كردهاند پاداش خدايى را طلب كنيد ، كه اين قوم از سرزمينهاى خود آمده و در شهر و ديار شما فرود آمدهاند ، يا گروهى باشيد كه در طلب خون خليفه و داماد پيامبر خودتان باشيد ، يا قومى باشيد كه از زنان و فرزندان خود دفاع كنيد . بر شما باد به ترس از خداوند و صبر پسنديده . از خداى براى خود و شما نصرت مسألت مى كنم و اينكه خداوند ميان ما و قوم ما به حق گشايشى دهد و او بهترين گشايش دهندگان است .
در اين هنگام ذو الكلاع برخاست و گفت : اى معاويه همانا شكيبايان گرامى هستيم كه پيش دشمن سرفرود نمى آوريم . فرزندان پادشاهان بزرگ هستيم ، صاحبان خرد و انديشه كه به گناهان نزديك نمى شوند .
معاويه گفت : راست مى گويى .
نصر گويد : آرايش جنگى آن روز همچون آرايش روز قبل بود . عبيد الله بن - عمر همراه قاريان شام و در حالى كه ذو الكلاع و حميريان هم با او بودند ، بر قبيله ربيعه كه در ميسره سپاه على عليه السلام قرار داشتند حمله آورد و نبردى سخت كردند .
زياد بن خصفة نزد قبيلهء عبد القيس آمد و گفت : اگر چنين باشد پس از اين جنگ قبيله بكر بن وائل ديگر وجود نخواهد داشت كه ذو الكلاع و عبيد الله بن عمر ، قبيله ربيعه را سخت به خطر انداختهاند و به يارى ايشان بشتابيد و گرنه هلاك خواهند شد .
افراد قبيله عبد القيس سوار شدند و چون ابرى سياه پيش آمدند و پشتيبان ميسره شدند و دامنه جنگ گسترش يافت . ذو الكلاع حميرى كشته شد مردى كه نامش خندف و از قبيله بكر بن وائل بود او را كشت . اركان قبيله حمير سست شد و پس از كشته شدن ذو الكلاع با عبيد الله بن عمر بودند و همراه او پايدارى كردند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٤