نيست ، ناپاك پسر پاك است .
نصر گويد : در صفين پشتهيى بود كه جمجمههاى مردان را آنجا مى افكندند و به « پشتهء جمجمهها » معروف بود ، عقبة بن مسلم رقاشى از مردم شام چنين سروده است .
« هرگز سوارانى دليرتر و رزمندهتر از سواران خود در نبرد « پشتهء جمجمهها » نديدهام . . . » شبث بن ربعى تميمى چنين سروده است : « به جنگ صفين از بامداد پگاه تا هنگامى كه خورشيد آهنگ غروب كرد با نيزههاى استوار برابر شاميان ايستاديم . . . » نصر گويد : اين روز هم با هر چه در آن اتفاق افتاد سپرى شد و روز بعد كه نهم صفر بود معاويه براى مردم شام سخنرانى و آنان را به جنگ تحريض كرد و چنين گفت : همانا كارى به اين سختى و بزرگى كه مى بينيد رخ داده و كار به آنجا كشيده كه كشيده است . اينك چون به خواست خداوند به سوى ايشان حمله برديد ، زره داران را جلو بيندازيد و كسانى را كه زره ندارند عقب بداريد . سواران را در صف و كنار يكديگر در خط مستقيم قرار دهيد و كاسه سرهاى خود را ساعتى به ما عاريه دهيد كه حق به مقطع خود رسيده و جز ظالم و مظلوم نيست .
نصر گويد : شعبى روايت كرده است كه معاويه آن روز در صفين برخاست و براى مردم سخنرانى كرد و چنين گفت : سپاس خداوندى را كه در كمال برترى و علو خويش نزديك است و در كمال نزديكى و قرب خويش متعالى است ، و آشكار و نهان است و از هر ديدگاهى برتر است . او اول است و آخر و ظاهر است و باطن ، حكم مىكند و فيصله مى بخشد ، تقدير مى نهد و مى آمرزد و هر چه خواهد انجام مىدهد و چون اراده فرمايد آن را بگذارند و چون آهنگ چيزى كند آن را مقدر مى دارد . در آنچه مالك آن است با هيچ كس رايزنى نمى كند ، از آنچه كند پرسيده نمى شود . و حال آنكه از ديگران پرسيده شود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٣