كه آنان را جمع كرد ، نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و سپس فرمود : اى گروه ربيعه شما ياران و پذيرندگان دعوت من و در نظرم از موثق ترين قبايل عربيد .
به من خبر رسيده كه معاويه با اين دوست شما يعنى خالد بن معمر مكاتبه كرده است .
اينك او و شما را جمع كردم تا شما را بر او گواه گيرم و سخنان من و او را بشنويد .
امير المومنين عليه السلام روى به خالد كرد و گفت : اى خالد بن معمر اگر آنچه از تو به من خبر رسيده است درست باشد من همه اين مسلمانان را كه پيش من حاضرند گواه مى گيرم كه تو در امان خواهى بود تا به هر جاى عراق يا سرزمينى كه زير سلطه و حكومت معاويه نباشد به روى . و اگر بر تو دروغ بستهاند با سوگندهاى مطمئن دلهاى ما را برخود مطمئن ساز و آرام بخش . خالد به خدا سوگند خورد كه چنان نكرده است . و مردان بسيارى از ما گفتند : اى امير المومنين : به خدا سوگند اگر بدانيم كه چنان كرده باشد هر آينه او را مى كشيم .
شقيق بن ثور سدوسى گفت : خداوند خالد بن معمر را موفق ندارد كه بخواهد معاويه و شاميان را بر ضد على و مردم عراق و قبيله ربيعه يارى دهد . زياد بن خصفة گفت : اى امير المومنين از خالد بن معمر سوگند استوار بگير كه نسبت به تو مكر نورزد . على ( ع ) چنان كرد و سپس برگشتند .
چون در آن روز مردم روياروى شدند و بر يكديگر حمله بردند جناح راست لشكر عراق سستى كرد و روى به گريز نهاد . على عليه السلام همراه پسرانش پيش ما آمد و چون نزديك ما رسيد با صداى بسيار بلند پرسيد : اين پرچمها از كدام قبيله است گفتيم : پرچمهاى ربيعه است . فرمود : نه كه پرچمهاى خداوند است . خداوند صاحبان شايسته آنها را از لغزش مصون و آنان را شكيبا و پايدار بدارد . سپس به من كه آن روز پرچم را بر دوش داشتم فرمود : اى جوان آيا اين پرچم خود را يك ذراع جلوتر نمى برى گفتم : به خدا سوگند ده ذراع هم پيش مى برم و شروع به پيشروى كردم . فرمود : بس است همين جا باش .
نصر گويد : عمرو از قول يزيد بن ابى الصلت تميمى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : از پير مردان قبيله بنى تميم بن ثعلبه شنيدم مى گفتند : پرچم همه افراد قبيله ربيعه ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٩