مردى از بنى تميم كه نامش قيس بن فهد حنظلى يربوعى بود بر او حمله كرد و نيزه خود را ميان شانههاى عبد الله نهاد . يزيد بن معاويه بكايى كه پسر عموى عبد الله بن - طفيل بود خود را به قيس رساند و نيزهاش را ميان شانههاى او قرار داد و گفت : به خدا سوگند اگر نيزه خود را بر او فرو برى من هم نيزه خويش را بر تو فرو خواهم برد . گفت : پيمان خدايى بر عهده تو كه اگر اين پيكان را از پشت دوستت بردارم تو هم پيكان نيزهات را از پشت من بردارى . يزيد گفت : آرى اين عهد و پيمان براى تو محفوظ است . قيس سر نيزه خود را از پشت او كنار كشيد . قيس ايستاد و به يزيد گفت : از كدام قبيلهاى گفت از بنى عامرم . گفت : خدايم فداى شما گرداند كه هر جا با شما برخورديم شما را جوانمرد و گرامى يافتيم . به خدا سوگند من آخرين تن از يازده تن تميمى هستم كه شما امروز آنان را كشتيد .
نصر گويد : مدتى پس از جنگ صفين ، يزيد بر عبد الله بن طفيل خشم گرفت و ضمن گله گزارى از فداكارى خود در جنگ صفين نسبت به او ياد كرد و چنين سرود : « آيا مرا نديدى كه چگونه در صفين آنگاه كه دوستان صميمى تنهايت گذاشتند با خيرخواهى از تو حمايت كردم . . . » نصر گويد : ابن مقيدة الحمار اسدى كه مردى دلير و نيرومند و از سواركاران شام بود به ميدان آمد و هماورد خواست . مقطع عامرى كه پيرى فرتوت بود از جاى برخاست . على عليه السلام به او فرمود : بنشين . گفت : اى امير المومنين مرا از نبرد باز مدار كه يا او مرا مى كشد و شتابان به بهشت مى روم و در اين سالخوردگى و فرتوتى از زندگى دنيا آسوده مى شوم يا من او را مى كشم و ترا از او آسوده مى سازم .
على عليه السلام فرمود : نامت چيست گفت : مقطع . فرمود : معنى اين كلام چيست گفت : نام من « هشيم » بود زخمى سخت بر من رسيد و از آن پس مرا « مقطع » نام نهادند . على ( ع ) به او فرمود : براى نبرد با او برو و شتابان و و با تاخت و تاز بر او حمله كن . بار خدايا مقطع را بر ابن مقيدة الحمار نصرت ده .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٦