اى كاش اين چشم من هم چون آن يكى كور مى شد و ميان مردم بدون عصا كش راه نمى رفتم . . . » نصر مى گويد : افراد قبيله محارب هم در آن جنگ با امير المومنين عليه السلام سخت پايدارى كردند . عنتر بن عبيد بن خالد محاربى دليرترين مردم در آن روز بود و چون ياران خود را پراكنده ديد بر آنان بانگ زد : اى گروه قيس آيا فرمانبرى از شيطان در نظرتان بهتر از فرمانبرى از رحمان است . همانا در گريز ، خشم خداوند و سرپيچى از فرمانش نهفته است و در صبر و پايدارى فرمانبردارى و خوشنودى خداوند است . آيا خشم خداوند را بر رضوان او و نافرمانى را بر اطاعت او برمى گزينيد . همانا آسايش پس از مرگ از آن كسى است كه در حال حساب كردن جان خود در راه خدا بميرد و دست از جان بشويد .
و سپس رجز خواند و چنين گفت : « جان آن كس كه به جنگ پشت كند رهايى نيابد و من آنم كه قامت فرو نمى آورم و نمى گريزم . . . » و چندان نبرد كرد كه سخت زخمى شد و از معركه بيرونش بردند .
نصر مى گويد : افراد قبيله نخع هم در آن روز همراه على عليه السلام جنگى نمايان كردند . يك پاى علقمة بن قيس نخعى قطع شد ، برادرش ابى بن قيس كشته شد . پس از جنگ صفين علقمه مى گفت : هيچ دوست نمى دارم كه پايم سالم مى ماند زيرا با قطع آن اميد به ثواب پسنديدهيى از پيشگاه خداوند دارم و نيز مى گفت : دوست مى داشتم برادرم را خواب ببينم پس او را به خواب ديدم و به او گفتم : بر سر شما چه آمد گفت : ما و مردم شام در پيشگاه خداوند سبحان اقامه حجت كرديم و ما بر آنان غالب آمديم . از هنگامى كه به عقل آمدهام از هيچ چيز به اندازه اين خواب شاد نشدهام .
نصر ، از عمرو بن شمر ، از سويد بن حبة بصرى ، از حضين بن منذر رقاشى نقل مىكند كه مى گفته است در آن روز پيش از شروع جنگ گروهى به حضور على ( ع ) آمدند و به او گفتند : ما چنين گمان مى كنيم كه خالد بن معمر سدوسى با معاويه مكاتبه كرده است و بيم آن داريم كه به او ملحق شود و با او بيعت كند . على عليه السلام كسى پى او و تنى چند از مردان شريف قبيله ربيعه فرستاد و آنان را فرا خواند و هنگامى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٨