تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
تجاوزى كه كرده است بر او تعدى كنيد » . سپس فرمود : اى عباس اسلحه خود را بگير و اسلحه مرا باز ده و اگر كسى پيش تو آمد ، تو پيش من باز آى . گويد : چون به معاويه خبر رسيد ، گفت : خداوند لجبازى را زشت بداراد كه شتر جوان و سركشى است كه هيچگاه بر آن سوار نشده‌ام . عمرو عاص گفت : اينك كه به خدا سوگند آن دو لخمى خوار و زبون شدند نه تو . معاويه گفت : اى مرد ساكت باش كه اين ساعت ساعت سخن گفتن تو نيست . عمرو گفت : بر فرض كه نباشد ، خداوند آن دو را رحمت كناد و چنين نمى بينم كه رحمت فرمايد . معاويه گفت : اگر چنان باشد به خدا سوگند براى تو زيانبخش تر است و تو بيشتر در تنگنا خواهى بود . عمرو گفت : آن را مى دانم و اگر حكومت مصر نبود سعى مى كردم از اين گرفتارى خود را نجات دهم . گفت : آرى حكومت مصر ترا كور كرده است و اگر آن نمى بود بينا و روشن ضمير بودى . نصر بن مزاحم گويد : عمرو ، از قول فضيل بن خديج براى ما نقل كرد كه مى - گفته است : مردى از شاميان به ميدان آمد و هماورد خواست . عبد الرحمان بن محرز - كندى طمحى به نبرد او رفت . ساعتى جنگ تن به تن كردند . آن گاه عبد الرحمان نيزه‌يى برگودى گلوى شامى زد و او را درانداخت و كشت و پياده شد تا زره و اسلحه او را از تنش بيرون آورد . ناگاه متوجه شد كه او برده سياهى بوده است . گفت : بار خدايا جان خويش را براى مبارزه با برده سياهى به خطر انداختم . گويد : در اين هنگام مردى از قبيله عك به ميدان آمد و هماورد خواست قيس بن فهران كندى به نبرد او رفت و مهلتش نداد و نيزه بر او زد و او را كشت و اين چنين سرود : « قبيله عك در جنگ صفين به خوبى دانست كه ما چون با سواران روياروى شويم بر آنان نيزه‌هاى شرر بار مى زنيم . . . » . گويد : عبد الله بن طفيل بكايى بر صفهاى شام حمله كرد و هنگامى كه بازگشت