ولى خشم خود را فرو خورد و آرامش يافت و دستهاى خود را با تضرع برافراشت و عرضه داشت : پروردگارا اين رفتار عباس را بپذير و خطايش را بيامرز . من از او گذشتم تو نيز از او درگذر .
گويد : معاويه بركشته شدن عرار سخت اندوهگين شد و گفت : كجا دليرى مىتواند چون او جنگ و دلاورى كند آيا بايد خونش بر هدر رود . هرگز خدا نكند آيا مردى پيدا مىشود كه جان خود را به خدا بفروشد و خون عرار را طلب كند . دو مرد از قبيله لخم داوطلب شدند . معاويه گفت : هر دو برويد و هر كدامتان در نبرد تن به تن عباس را بكشد براى او چنين و چنان پاداشى خواهد بود . آن دو پيش عباس آمدند و او را به مبارزه فرا خواندند . او گفت : مرا سرورى است كه بايد با او رايزنى كنم . عباس نزد على عليه السلام آمد و به او خبر داد . فرمود : به خدا سوگند معاويه براى آنكه نور خدا را خاموش كند دوست دارد هيچ بزرگ و كوچكى از بنى هاشم نباشد مگر اينكه نيزه بر شكمش زده شود ، و چنين نيست ، كه « نمى - خواهد خداوند مگر آنكه نور خود را تمام كند و اگر چه كافران كراهت داشته باشند » . و حال آنكه به خدا سوگند همانا مردانى از ما بر آنان چيزه خواهند شد كه آنان را به زبونى مى كشند تا آنجا كه به كندن چاهها مبادرت كنند و دست نياز پيش مردم برآوردند و بر بيل و ماله روى آورند . سپس فرمود : اى عباس اسلحه خودت را با من عوض كن . چنان كرد و على ( ع ) بر اسب عباس پريد و آهنگ آن دو مرد لخمى كرد . آن دو هيچ ترديد نكردند كه او عباس بن ربيعه است .
پرسيدند : سالارت اجازه داد على ( ع ) از گفتن پاسخ آرى خوددارى كرد و اين آيه را مى خواند : « براى مومنانى كه ديگران با آنان جنگ مى كنند و بر ايشان ستم شده است اجازه جنگ داده شد و خداوند بر نصرت ايشان تواناست » . يكى از آن دو به نبرد آمد ، گويى على ( ع ) او را در ربود سپس ديگرى پيش آمد و او را هم به آن يكى ملحق ساخت و در حالى كه اين آيه را تلاوت مى فرمود باز آمد : « ماه حرام در قبال ماه حرام و در قبال شكستن حرمت قصاص كنيد و هر كس بر شما تعدى كند به اندازهء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٤