تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
در مجلس خود نشست ، عمرو خرامان آمد و كنار او نشست و معاويه چنين سرود : « اى عمرو تو با رضايت خود بر اينكه من ميان طوفان مبارزه كنم ، پرده از ضمير خود برداشتى . . . » عمرو گفت : اى مرد تو از دشمن خود مى ترسى و آن گاه خيرخواه خود را متهم مى كنى و در پاسخ شعر او چنين خواند : « هان اى معاويه اگر از نبرد تن به تن خوددارى و بيم كنى ، همان سرچشمه همه زبونيهاست . . . » ابن قتيبه در كتاب عيون الاخبار خود مى گويد : ابو الاغر تميمى گفته است : همانگونه كه در جنگ صفين ايستاده بودم عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب در حالى كه سراپا پوشيده از سلاح بود و فقط چشمهايش از زير روبند آهنى مانند چشمهاى افعى نر مى درخشيد از كنار من عبور كرد . او شمشيرى يمنى در دست داشت كه مى چرخاند و بر اسبى سركش سوار بود كه لگامش را استوار نكشيده بود و آن را آهسته مى راند . ناگاه يكى از مردم شام كه نامش عرار بن ادهم بود بر او بانگ زد : اى عباس براى نبرد تن به تن آماده شو . عباس گفت : به شرط آنكه پياده جنگ كنيم كه اميد كمترى براى گريز باشد . مرد شامى پياده شد و اين بيت را مى خواند : « اگر سوار شويد ، سوار شدن بر اسبها خوى و سرشت ماست و اگر پياده شويد ما گروه پيادگانيم » . عباس در حالى كه پاى خود را از ركاب بيرون مى كشيد اين ابيات را مى خواند : « ناز و تكبر مرد سركش را كه نشان دهنده انديشه اوست ، شمشير بران تو از تو باز مى دارد . . . » .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 102 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى