خداوند نخواست تا مرا به اين جنگ رساند . هان آگاه باشيد كه من اين ساعت خود را براى شهيد شدن عرضه مى دارم و طمع دارم كه از آن محروم نشوم . اينك اى بندگان خدا براى جهاد با دشمنان خدا منتظر چه هستيد آيا بيم از مرگ كه به هر حال بر شما مى رسد و جانهايتان را در مى ربايد يا بيم برخورد ضربههاى شمشير بر پيشانى و كف دست شما را باز داشته است آيا مى خواهيد اين جهان را با شرف نگريستن به عنايات الهى و دوستى با پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان در سراى جاودانه عوض كنيد اين انديشه استوار نيست . سپس گفت : اى برادران همانا كه من اين سرا را با سرايى كه پيش روى آن قرار دارد فروختم . و اينك روى به آن سرا دارم . خداوند چهرههايتان را اندوهگين نكناد و پيوندتان را گسيخته مداراد دو برادرش عبد الله و عوف هم از پى او روان شدند و گفتند : ما پس از تو خواهان برگ عيش نيستيم .
خداوند پس از تو زندگى را زشت بداراد و همگى به ميدان رفتند و چندان جنگ كردند كه كشته شدند . نصر گويد : عمرو براى ما گفت كه مردى از خاندان صلت بن خارجه برايم نقل كرد كه در آن روز همين كه قبيله تميم مى خواست بگريزد ، مالك بن حرى نهشلى بر آنان بانگ زد و گفت : اى بنى تميم سوگند به كسى كه من بنده اويم امروز جنگ تباه شد . گفتند : مگر نمى بينى كه مردم همه گريختند گفت : اى واى بر شما كه مى گريزيد و براى آن بهانه مى تراشيد سپس به نام بردن آنان به نام نياكان و تبارشان پرداخت و اين كار را تكرار مى كرد . گروهى از بنى تميم به او گفتند : به سنت و روش جاهلى ندا مى دهى اين كار روا نيست . گفت : اى واى بر شما گريز از اين زشت تر است ، اگر بر مبناى دين و يقين جنگ نمى كنيد براى آبرو و شرف تبار جنگ كنيد .
و خود شروع به جنگ كرد و چنين رجز مى خواند : « اى پسر مر قبيله تميم در حالى كه آنان قبيله پايداران هستند ترا رها كردند و از تو عقب ماندند و اگر بگريزند و عهد شكنى كنند من هرگز نمى گريزم » .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٦