بكير بن وائل او را كشت .
نصر گويد : عمرو بن شمر ، از صلت بن زهير نهدى براى ما نقل كرد كه پرچم نهدى هاى عراق را مسروق بن هيثم بن سلمه در دست گرفت و كشته شد . پس از او صخر بن سمى آن را گرفت و سخت زخمى شد و او را از ميدان بيرون بردند . سپس على بن عمير آن را گرفت و چندان نبرد كرد كه سخت زخمى شد و از آوردگاه بيرونش بردند . سپس عبد الله بن كعب آن را گرفت و كشته شد و پس از او سلمه بن - خذيم بن جرثومه آن را گرفت كه سخت زخمى شد و از پاى در افتاد . آن گاه عبد الله بن - عمرو بن كبشه آن را گرفت كه سخت زخمى شد و او را از آوردگاه بيرون بردند .
سپس ابو مسبح بن عمرو پرچم را به دست گرفت و كشته شد . سپس عبد الله بن نزال و پس از او برادر زادهاش عبد الرحمان بن زهير و پس از او غلامش مخارق آن را به دست گرفتند كه كشته شدند و سرانجام به دست عبد الرحمان بن مخنف ازدى رسيد .
نصر مى گويد : عمرو ، از صلت بن زهير براى ما نقل كرد كه مى گفته است : عبد الرحمان بن مخنف براى من گفت : يزيد بن مغفل كنار من كشته شد و بر زمين افتاد . من قاتل او را كشتم و سپس بر بالين يزيد ايستادم . آن گاه ابو زينب بن عروة هم كشته شد قاتل او را هم كشتم و بر بالين او هم ايستادم . در اين هنگام سفيان بن عوف رسيد و گفت : آيا يزيد بن مغفل را كشتيد گفتم : آرى همين كشتهيى است كه مرا بر بالين او ايستاده مى بينى . گفت : تو كيستى كه خدايت زنده بداراد گفتم : من عبد الرحمان بن مخنف هستم . گفت : شريف و بزرگوار ، خدايت زنده بدارد و درود بر تو باد ، اى پسر عمو آيا جنازه او را به من كه عمويش سفيان بن - عوف مغفل هستم نمى سپارى . گفتم : درود بر تو اينك ما نسبت به او از تو سزاوارتريم و او را به تو تسليم نمى كنيم ولى از اين گذشته به جان خودم سوگند معلوم است كه تو عمو و وارث اويى .
نصر مى گويد : عمرو ، از حارث بن حصين ، از قول پير مردان ازد براى ما نقل كرد كه چون قبيله ازد عراق به مقابله قبيله ازد شام فرستاده شد مخنف بن سليم سخنرانى كرد و چنين گفت : سپاس خداوند را و درود بر محمد فرستاده او باد همانا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٤