از پيشامد ناگوار و آزمون بزرگ است كه ما مجبور به رويارويى با قوم خود شدهايم و آنان مجبور به رويارويى با ما شدهاند . به خدا سوگند جز اين نيست كه ما دستهاى خود را با دست خويش قطع مى كنيم و گويا بالهاى خود را با شمشيرهاى خويش مى بريم و اگر چنين نكنيم براى سالار خود خير خواهى و با جامعه خود مواسات نكردهايم و اگر اين كار را انجام دهيم عزت قبيله خود را از ميان برده و كانون خويش را خاموش كردهايم .
جندب بن زهير ازدى گفت : به خدا سوگند اگر بر فرض ما پدران ايشان بوديم و آنان فرزندان ما بودند يا بر عكس ، آنان به منزله پدران ما بودند و ما فرزندان ايشان مى بوديم ، و از جماعت و زمره ما بيرون مى رفتند و بر امام ما طعنه مى زدند و حاكمان ستمگر را به ناحق بر ضد دين و مردم ما يارى مى دادند و روياروى قرار مى گرفتيم از آنان جدا نمى شديم تا از آنچه بر آن هستند بازگردند و در آنچه ما آنان را دعوت مى كنيم درآيند ، يا آنكه ميان ما و ايشان شمار كشتگان فراوان شود .
مخنف گفت : خدايت در پهنه گمراهى سرگشته بدارد كه به خدا سوگند تو را از كودكى تا بزرگى ات نافرخنده مى دانستيم . به خدا سوگند ما چه در دوره جاهلى و چه در اسلام ميان دو انديشه و كار مردد نمانديم كه كدام را انجام دهيم و كدام را رها كنيم مگر اينكه تو سخت تر و دشوارتر آن را برگزيدى . بار خدايا اگر به ما عافيت ارزانى دارى براى من خوشتر از آن است كه ما را بيازمايى و گرفتار دارى .
بار خدا ، به هر يك از ما هر چه از تو مسألت مىكند عنايت فرماى .
جندب بن زهير به ميدان رفت و از مردم ازد شام هماوردى طلبيد و آن مرد شامى او را كشت . نصر گويد : همچنين عمرو ، از حارث بن حصين ، از مشايخ قبيله نقل مى كرد كه عتبة بن جويره در جنگ صفين خطاب به خويشان و ياران خود گفت : همانا چراگاه اين جهان خوشيده و درختانش درويده شده و تازهاش فرسوده و شيرينش تلخ شده است . اينك آگاه باشيد كه مى خواهم خبرى از مردى راستين [ خودم ] به شما بگويم ، من از اين جهان ملول شده و دل از آن بركندهام و همانا از دير باز آرزوى شهادت داشتم و همواره خويشتن را براى شهادت عرضه مى داشتم ولى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٥