گر مسلمانى شود در دهر مظلوم ، عيب نيست * گر در او مصباح باور همچو اختر منجليست
تا يقين او بدين و اعتقادش محكم است * گر ستمكش نيز باشد از نقايص بيغم است
اين دليل من ترا شامل نباشد در ميان * ( بلكه بر اجماعتان منظور بود و ردّ آن )
تا بياوردم بيمن اعتلاء و برترى * ( تا تو بر گمراهى خود هر چه بهتر پى برى )
يا ابن ابو سفيان : از امورى كه بين من و عثمان بود پرده برداشتى و مرا ستمگر پنداشتى ( كه او را ياورى ننمودم )
11 ياد كردى آنچه بين ما و عثمان روى داد * ( زشتم آمد از چنين بيداد و ضعف انتقاد )
( تا مرا همچون ستمگر ياد كردى در بيان * اينكه من يارى نكردم بهر عثمان آنزمان )
با چنين خويشى و نزديكى كه با او داشتى * پاسخ گفتار را بايست ، نيكو داشتى
( چون اميّه جدّ دوّم بود بر عثمان و تو * زين جهت ، پيوند نزديك است در عثمان و تو )
پس بدين ترتيب خويشاوندى معاويه با عثمان را ميتوان تشريح نمود : معاويه ابن بو سفيان ابن حرب ابن اميّه و عثمان ابن عفّان ابن ابى العاصى ابن اميّه : و پدر اميّه نيز عبد شمس است :
يا ابن بوسفيان به اين پيوند و خويشى باز هم * مينمائى بىسبب ، در قتل عثمان متّهم
رهنماى قتل او آيا تو بودى يا كه من ؟ * ( موجد اين موج درد افرا تو بودى يا كه من )
پس كسى آيا به او يارى نمود و او نخواست ؟ * ( او هو استنصر عنه ) وى از امداد كاست ؟
يا بدين ترتيب آيا بر هلاكت سوق داد ؟ * ( پس به اين دعوى ، نبايد داد ، رنگ اعتماد )
پس قضا ، قدرش نهاد و حكم بر امضاء برفت * ( تا بدين سان كشته شد در دست و از دنيا برفت )
آوردهاند كه حضرت ميخواست بآشتى بين عثمان و مردم ، فتنه و غائله را فروشاند ، ولى عثمان با اعتمادى كه بمعاويّه داشت نپذيرفت و قاصدى بمعاويه