اينكه امام عليه السّلام ، باستدلال آيهء اولوا الارحام اكتفاء نفرمود ، آنست كه بسا خويشاوندان ، در دين با هم متفاوتند و در آئين از هم متفارق : قرآن كريم در رابطه با فرزند نوح ( ع ) فرموده
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
سورهء هود آيهء 45 .
( مير ما با آن همه علم لدنىّ از خدا * باز بر برهان ارحامى نفرمود اكتفاء )
( در دلالت زين جهت ، بر وحى فرمود اتّكاء * تا رساند اتّباع را ، از رسول مصطفى ( ص ) )
( پس على ( ع ) را قرب صورى بود و قرب معنوى « 1 » * زين جهت او را مقدّر شد جهات اولوى )
( اولويّت حقّ فطرى باد اهل البيت را * وحى منزل كرده عنوان بر جهان ، اين صيت را )
در چنين راهى ، تقدّم بر كسى منظور نيست * اين مقام وحى باشد بررسى منظور نيست
احتجاج انتسابى مهاجرين بر انصار ، روز سقيفه بقرابت با رسول خدا
8 ( اتّفاق افتاد روزى بر سبيل اندماج ) « 2 » * در سقيفه بين انصار و مهاجر احتجاج
تودهايكه جمله از مكّه ، مهاجر آمدند * بهر انصار ، از ره حجّت مغاير آمدند
حجّت ايشان بانصار است خويشى با رسول * تا بايشان چيره گشتند از طريق اين مقول
در خلافت چيرگى گر با قرابت بوده ، ما * بر جنابش اقربا هستيم و بر ما مقتداء
پس در اين صورت ، امامت بهر عالم ثابت است * در چنين جائى زبان فتنه جويان صامت است
با چنين حجّت كه بر فرزانه باشند دلپسند * مىزند بر روى ما حقّ و ولايت نوشخند
ور بدون قرب و خويشى حاصل آيد چيرگى * با چنين انديشه ، با انصار بايد چيرگى
حجّت انصار بر آنها بقيد پيروى * شد تمام از راه استدلال و راه معنوى
حجّت و اجماع آنها ليك بوده ناتمام * قرب صورى « 3 » راندان چون قرب معنوى « 4 » مستدام
هامش
( 1 ) قرب صورى و معنوى قرابت خويشاوندى و طاعت
( 2 ) اندماج استوارى و داخل شدن در كارى
( 3 ) قرب صورى همان قرابت و خوشى است
( 4 ) قرب معنوى طاعت و بندگى