13 تا مرا تخويف كردى آشكارا با نبرد * گفتى اين معضل ، مسخّر نيست الّا با نبرد
اينكه بين ما و تو حاكم ، بجز شمشير نيست * ( غير از اين تدبير و انديشه ، ره تسخير نيست )
در پى گريه ، مرا بر خنده آوردى بسى * ( آنچنانكه خنده ميكرد ، از شنيدن هر كسى )
( اشك ميريزد كسى كه اين سخن را بشنود * ليك بعدا خنده آغازد به اين كردار بد )
( اين تصّرف كه تو در اسلام ، خواهى در نظر * گريه دارد با ملال و خنده دارد با حذر )
( وا اسف از اين مقال نادرست و ناروا * در عجب ماندم بسى زين ژاژ خائىها چرا ؟ )
( در كجا ديدى ز فرزندان عبد المطّلب * تا شود در گيرودار ، از سيف دشمن مضطرب ؟ )
باز در اين رابطه شاعر عرب از رشتهء تمثيل چنين آورده است
لبّث قليلا يلحق الهيجا حمل * لا بأس بالموة اذ الموة نزل
اندكى درنگ كن تا حمل ( كه مردى شجاع بود و شترهاى بدزدى رفته را باز گردانيد ) از راه برسد ، باكى از مرگ هم نيست آنگه كه مرگ فرا رسد : و اين مثل در هنگام تهديد بجنگ وارد است : پس اى معاويه
آن كسى كه در طلب دارى به زودى ميرسد * دور تر از خود نپندارى ، به زودى ميرسد
( بهر او افزون نمودى لا فيارى و گزاف * ميرسد شمشير خود بيرون كشيده از غلاف )
( او بتجهيز وصف آرائى نميترسد ز جنگ * كار دشمن را بپايان مىرساند بيدرنگ )
پس اى معاويه ، من با لشكرى پر طمطراق مهاجرين و انصار بسوى تو شتابانم و بر تو نمايان :
14 من شتابانم بسويت با جنودى پر ستيز * روز و شب آماده در پهلوى ايشان تيغ تيز
( گشتهاند ميادين ، آزمايش بردگان * در فنون جنگهاى سخت ، چكّش خوردگان )