خلق را گفتيد باز آئيد يك سر سوى ما * آيه ميگويد در ايشان نيست بوئى از وفا « 1 »
اين گفتار من ، دليل اعتذارم نيست از اينكه از بدعتهاى عثمان عيب جوئى مينمودم .
12 نيست گفتارم در اين مورد دليل اعتذار * اينكه از عثمان نمودم عيبجوئى بيشمار
( زشتكاريهاى او بر خلق عالم عبرت است ) * در خلال كارهاى او خلاف و بدعت است
اينهمه ارشاد من گر هست زعم تو گنه * بس ملومى كه بشأنش منطق ( لا ذنب له )
با نصيحت بودم او را در خلافت خير خواه * ليك اين اندرزهايم شد تلقّى بر گناه
( شاعر عرب در اين رابطه چنين سروده است )
و كم سقت فى آثاركم من نصيحة * و قد يستفيد الظّنّة المتنصّح
يعنى اى معاويه بسى نصيحت و اندرز بشما گوشزد نمودم ولى گاهى افتد كه شخص بسيار پند دهنده ، تحت تهمت و بدگمانى قرار ميگيرد و اين مثل زيبا ، براى كسى است كه سعى در نصيحت مينمايد تا بحدّيكه متهّم مىشود باينكه شايد منظور بدى دارد .
متهّم گشتم باندرزى كه دادم بيشتر * اينكه من قصدى دگر مىپرورانم در نظر
يابن بوسفيان ترا اندرز كردم گوشزد * ليك سويم گشت با نام گناهى كه مسترد
سورهء هود از شعيب اين گونه گفته پند را * طىّ آيه ، بر جهان در خود نهفته پند را « 2 »
در نظر دارم شما را سوى اصلاح آورم * هر چه از لطف خدا از استطاعت ميبرم
من توكّل ميكنم او را و بر او راغبم * كلّ توفيق و صلاح خويش ، از او طالبم
از گناه و لغزشم بر او انابت ميكنم * يعنى از فرمان و امر او اطاعت ميكنم
هامش
( 1 ) همان منبع
( 2 )إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُسورهء هود آيهء 89 .