تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
پس همان حجّت كه روى اتّباع و طاعت است * اولويّت را بهين بّرهان و نيكو ساخت است
يا ابن ابو سفيان : آيا پنداشتى كه من بخلفاى سه‌گانه ، حسد ورزيدم ؟ و راه ظلم در نور ديدم ؟
9 يا ابن بوسفيان به زعم خود گمان كردى كه كن * رشك دارم در دل و سينه به رغم آن سه تن ظلم كردم در گمان تو اگر باشد درست * پرسش و اخذى ندارد مر ترا اين ظنّ سست تا كسى معذور گردد در همين مضمون چرا ؟ * چون ترا ربطى ندارد ، نسبت اين ماجرا ( شاعر معروف ما اين گونه فرموده ( ذويب ) * اى مخنّث دور شو ، يارم ندارد هيچ عيب )
شعر ذويب و عيّر الواشون « 1 » انّى احبّها و تلك شكاة « 2 » ظاهر عنك عارها : بدگويان و درغگويان عيب گرفتند معشوقم را كه من دوستش دارم : و آن گناهى است اى معشوق ، كه ننگ و رنگ آن از دامان پاك تو دور است . و گفتى كه مرا همچون جمل ، افسار زدند و جهت بيعت بسوى مسجدم كشيدند
10 با جسارت بر من آن گفتى كه روزى چون جمل * سوى بيعت ميكشند آنسان كه هر كس را اجل مينمايم از ته دل ، بر خدا سوگند ياد * خواستى توهين كنى ، وصفم نمودى مستزاد خواستى رسوا نمائى ليك خود رسوا شدى * ( مفتضح‌تر از تمام خلق اين دنيا شدى ) ( چون در اين مطلب ، حقائق را هوايدا ساختى * وجههء خود را بمظلوميت من باختى ) ( طّى اقرار ، همچنين گفتى براى من كه من * بيعت آوردم ولى روى كراهت بر سه تن ) ( چون شما را شور و اجماع بر تعّدى تكيه داشت * زين جهت من باب استقرار ، بنيانى نداشت ) ( منكر اجماعتان حقّ است و آن هم با من است * اهل حقّ از احتجاج اهل باطل ايمن است ( پس تو ضمن خود سه تن را نيز رسوا ساختى * حقّ را با اين روش بر ما هويدا ساختى
هامش
( 1 ) عيّر الواشون عار و عيب دانستند بدگويان ( 2 ) شكاة گناه