حكمت 459 قال عليه السّلام : ( در مورد عمر ابن خطّاب )
واى بر تو روزگار ، اى روزگار كجمدار * از چه رو راه ولايت كج نمودى از مدار ؟
در پى پيغمبر اكرم ( ص ) رسول مستعان * جاى او آمد ابو بكر و عمر هم بعد از آن
1 روى رغبت رهبر و فرمانروا شد بر انام * ( پيشرو بود و مقدّم بهر كسب اين مقام )
( بر گرفت امر خلافت را بدوش خويشتن * ( گوشوار بخت را آويخت گوش خويشتن )
تا كه دين ، بعد از بسى لرزش بجايش ايستاد * ( يعنى اسلام اختصارا ، روى پايش ايستاد )
آنچنانكه اشتر ، هنگام فراغت لم دهد * گردنش را روى خاك جايگاهش مىنهد
صبر كن ( ناهى ) كه سختىها بپايان مىرسد * راه سخت تيره بختىها به پايان مىرسد
حكمت 460 قال عليه السّلام : ( در پيشامدهاى ناروا )
روزگارى پيش رو داريم سخت و ناگوار * اى دو صد ( 200 ) افسوس پيكر سوز ، بر آن روزگار
1 بهر مردم روزگارى سخت و دشوار است پيش * كار ايشان در همان ادوار ، دشخوار است بيش
ظلم و زور ، آنگه به شدّت جان مردم مىگزد * بدتر از آن ، اهل ثروت جان مردم مىگزد
بخل مىورزند بر افزودههاى خويش و مال * ( گر چه باشد قلب اهل فاقه مشحون از ملال )
جاى احسان و نكوئى بخل و ورزند از عطاء * بر چنين كار رذل ، حكمى ندارند از خدا
( از كنار هم بدون لطف و رغبت بگذرند ) * فضل و احسان الهى را به نسيان بسپرند
( حال آنكه منع گرديدند از آن ، اهل فضل * فضل فى ما بين را بردند نسيان اهل فضل « 1 » )
2 در چنان عهد و زمان ، فجّار ، گردن مىكشند * روى مردم فرقهء اشرار ، گردن مىكشند
هامش
( 1 ) - سوره بقره آيه 237 ،وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ