( فى المثل آنگه كه بند مشك ، محكم بسته است * صاحب آن بيگمان ، از ريزش آن رسته است )
( چشم اگر بر خواب رفت و گشت از خود بى خبر * مدفع باد و قذر « 1 » خالى نماند از خطر )
( گاه باشد فرصتى را محو و باطل مىكند * شايد از اين رو وضو را نيز باطل مىكند )
شايد منظور و مراد اين باشد كه اگر انسان از مأكولات چشم نپوشد در خوردن و تمايل به مأكول افراط مىكند .
( گر نپوشى ديده از مأكول ، افزون مىخورى * ضمن تحريص و طمع از حدّ بيرون مىخورى )
( آن زمان يا بى به نفخ و درد اسهال ابتلاء * مىشوى با اختلالات فراوان آشنا )
و باز ممكن است مراد و منظور و هدف غايى اين باشد
( شخص ، هر گه در پس و آيندهء خود بنگرد * پى ، باوضاع زمان و روزگار خود برد )
( با تفكّر ، بينش خود را ببخشد ازدياد * روى اين انديشه مىيابد رهائى از فساد )
اكنون عروج انديشه و بينش سيّد رضى رحمة الّه را نيز مشاهده مىنمائيم
( سيّد و الا ، رضى فرمود در اين راستا * كاين عبارتها عجيباند از امام لا فتى )
( چون نشستنگاه را تشبيه كرده بر وعاء « 2 » * چشم را فرمود بند آن مسمّى بر وكاء « 3 » )
( آن زمانكه ظرف را بندى نباشد ، همچو شير * مايعى در آن نخواهد بود بر خود جايگير )
( شهره دارد كاين مقوله از رسول مصطفى ( ص ) است * قوم ديگر نيز گويند از علىّ المرتضى است )
( ذكر كرد آن را مبّرد در كتاب مقتضب * اين امانت را بنام خويش كرده منتخب )
( ضمن جهد و كوشش افزون و طىّ جستجو * عاقبت كرديم در اين باره بحث و گفتگو )
ثبت كرديم اين حقايق را به دقّت در كتاب * تا نماند ( ناهيا ) قول ائمّه در حجاب
هامش
( 1 ) - قذر كثافت يا غايظ و غيره
( 2 ) - وعاء ظرف
( 3 ) - وكاء بند