دوّمى آنكس كه در بغض و عداوت اوج زد * بحر مواّج خصومت ، در دل او موج زد
با حديث حبّ و بغض از دير بازيم آشنا * جان خود را ( ناهيا ) با آن بسازيم آشنا
حكمت 462 از امام عليه السّلام از توحيد و عدل پرسيدند )
شد سؤال از عدل و توحيد از امام خوش مآل * پاسخى فرمود بر خواهندگانش ايدهآل
1 عدل آن باشد كه آن را زنده دانى در امم * از طريق جهل و نادانى نسازى متّهم
( عدل از جائى كه استيناس دارد بر خدا * بر كسى شايان نباشد بد شمارد بر خدا )
( گر كسى آن را بچسباند پلاك اتّهام * مىخورد پس گردن او داغ سخت انتقام )
( شرح توحيد آن بود كه بر نيارى و هم خويش * چون نيابى غايت او را بدرك و فهم خويش )
( گر گروهى روى ابعادى بسنجش آورند * پس خدا را در شباهت جاى انسان مىبرند )
( ناهيا ) انديشه را دادم عروج و ارتقاء * گر چه هر انديشهاى شايان نباشد بر خدا
حكمت 463 قال عليه السّلام : ( در نكوهش بجا نگفتن و بى جا گفتن )
گر ترا حكمت نه باشد ، صمت بهتر كز بيان * ورنه حكمت را بدل محبوس كردى در نهان
1 با وجود حكمت و دانش خموشى ابلهى است * همچنان گفتار نادانان قصور و كوتهى است
وقت گفتار از سخن ماندن تباهى آورد * از وجود مرد دانا ، ابّهت را مىبرد
( ناهيا ) با اين نصيحت قلب مردم شاد گشت * پيش از اين نيز عين اين فرمايش از ما در گذشت