حكمت 454 قال عليه السّلام : ( در آزمايش بندگان )
بار الها لا تؤاخذنا بحسن القول غير * خود رسان ما را ز لطف بىنهايت فضل و خير
1 اى بسا از مردمان را قول نيك مردمان * در فساد اندازد و مفتون نمايد بىامان
( گر ترا در ظاهر و باطن ستايند اهل حال * آن ستايش را بشأن خود نياور انتقال )
( بلكه اين احدوثه را در خويش آور بر زبان * كاى خدا ، ما را نگدار از فساد اين بيان )
( ناهيا ) مفتون چرا با حسن قول اين و آن * وصف مردم باشد از سوى خداوند امتحان
حكمت 455 قال عليه السّلام : ( دربارهء دنيا )
اين جهان ما را نخواهد ماند ، مال ديگريست * اين تماشا گاه محنتزا ، مجال ديگريست
1 آفريدند اين جهان را بر مراد ديگران * ( بر مراد اهل استغناء و دنيا باوران )
( اين دنيّه بر مراد خود نيامد بر وجود * بلكه باشد جانب مقصود ، راهى بر ورود )
( كاندران ساحت ، عبادت پيش گيرد هر كسى * جاى عذر و معذرت باقى نماند بر كسى )
مىگذارند اهل ايقان ، باقيات و صالحات * تا به خود پاداش گيرند از خداى كائنات
( ناهيا ) ما را هدف ، در اين جهان و اين ديار * نيست الّا سير تدريجى بسوى كردگار
حكمت 456 قال عليه السّلام : ( دربارهء از بين رفتن دولت بنى اميّه )
اين جهان جولانگه است و جايگاه امتحان * هر قدر خواهى در اين ميدان بازى اسب ران