آنچه مىدانى ، بگوئى ، ورنه خاموشى نكوست * چون كه آن در اين زمينه بهر انسان آبروست
همچنان آثار ايمان در وجودت ظاهر است * گر ترا جند عمل بر جند گفتن قاهر است
يعنى اعمال تو بر گفتار گيرد استباق * گر خلافش بود با ايمان نگيرد انطباق
( راست گو باش ، از اقاصى « 1 » و ادانى « 2 » بد مگو * تا بگيرى از نهاد آدميّت آبرو )
( از خدا پرهيز كن تقوى بياور پيش او * اعتقاد و باور و معنا بياور پيش او )
راستى را پيشه كن ( ناهى ) بپرهيز از دروغ * ورنه خواهد شد چراغ اعتبارات بيفروغ
حكمت 451 قال عليه السّلام : ( در اعتقاد نداشتن به تدبير و پايان بينى )
هر چه سنجش مىنمايم كار و بار خويش را * ناتوان مىيابم استحكام كار خويش را
چون زمام كارهاى ما هميشه دست اوست * جامع تصميم و انديشه ، ز ريشه دست اوست
1 دست مقدار و قضا بر آفرينش غالب است * عالم هستى مريد اين دو دست غائب است
ناقض كلّ عزائم ، كردگار عالم است * ( در يدان قدرت او كلّ نسل آدم است )
اى بسا تدبير و رأى اهل حكمت باز ماند * در چنان راهى كه مقدار الهى پيش راند
همچنان افتد كه گاهى هم تباهى رخ دهد * در محلّى كه نبوغ اهل حكمت پا نهد
پس نبايستى به تدبير و تعقّل تكيه زد * بلكه بايستى به ديوار توكّل تكيه زد
( ناهيا ) سيّد رضى گفت ، اين پيام نوپديد * پيش از اين هم در گذشت و كرد ما را مسفيد
در حكمت شماره 16 در گذشت
هامش
( 1 ) اقاصى افراد دور
( 2 ) ادانى نزديكان