حكمت 449 قال عليه السّلام : ( دربارهء خواهان علم دنيا )
هر گرسنه سير گردد جز حريص علم و مال * آن نيايد بر ستايش وين نيايد بر مقال
1 در جهان زندگى ما را دو منهوم « 1 » است و بس * جمله مردم سير مىگردند الّا آن دو كس
آن يكى منهوم علم است هر چه جويد خسته نيست * وين يكى مجذوب مال است هر چه پويد خسته نيست
( آن اگر كشفى كند ، در فكر كشفى ديگر است * وين اگر نفعى برد ، مجرور نفعى برتر است )
( آن يكى مجهول را معلوم سازد بر انام * وين يكى ساز تموّل مىنوازد بر انام )
بطن خالى سير مىگردد بنانى ( ناهيا ) * چشم تنگ امّا نگردد با جهانى ( ناهيا )
حكمت 450 قال عليه السّلام : ( دربارهء پارهاى از نشانههاى ايمان )
نعمت ايمان نماند جز به صدق و راستى * راستى را گر نياوردى ، ز ايمان كاستى
1 اختيار صدق آنجا كه زيانى در بر است * از علامتهاى ايمان درست و برتر است
گر زيان آن پذيرفتى بسود و نفع كذب * محكم است ايمان تو از خويش كردى دفع كذب
در كسى آثار ايمان آشكار و روشن است * كاعتبار صدق ، در وى استوار و متقن است
در عوض ، ايمان آنكس ناقص است و بيفروغ * كاختيار سود خود را باز جويد در دروغ
در بعضى از نسخههاى نهج البلاغه مورد زير ، جور ديگر نقل شده است يعنى بجاى علمك ( دانستن تو ) عملك ( كردار تو ) آمده است .
همچو آثارى ز ايمان در وجودت ظاهر است * گر ترا مقدار دانائى ، به گفتن قاهر است
هامش
( 1 ) منهوم حريص ، كسى كه شكمش سير گردد امّا چشمش تنگ است و گرسنه