حكمت 446 قال عليه السّلام : ( در توانگرى و بىچيزى حقيقى )
گر غنى باشى در اين دنيا ، براى خود مبال * گر فقيرى فاقد ثروت ، ز درد خود منال
1 فقر و استغناء ، عيان گردند روز رستخيز * آن زمان كه بررسى گردد عملها ريز ريز
پس توانگر ، آن كسى باشد كه روزى آنچنان * حاصل اعمال او باشد بهشت جاودان
بينواى واقعى آنكس بود كه دست او * خالى است و نيست او را پيش ايزد آبرو
( ناهيا ) هر چند هستم تنگدست و بينوا * ليك بر پايان خود اميّدوارم بر خدا
حكمت 447 از على عليه السّلام پرسيدند بزرگترين شعرا كيست آن حضرت ( دربارهء امرأ القيس ) نكاتى فرمود )
مو شكافى ، كنجكاوى ، فنّ و كار شاعر است * نكته سنجى ، نغزگوئى ، ابتكار شاعر است
( از على پرسيده شد از شعر و شاعر اين سؤال * كيست خير الشاعرين ، صاحبدلانرا ايدهآل
او اشارت كرد سوى امرأ القيس ، آنگهى * داد از راه تأمّل طالبان را آگهى )
1 شاعران يكسان نمىباشند با هم در سباق * تا عيان گردد در آنها رمز و راز استباق
نيست ايشانرا قصب « 1 » در امر سبقت در ميان * تا به خود تخصيص بخشد پيشتاز تندران
بهر ايشان نيست هرگز اين قياس و برترى * تا قصب از آن خود سازند پيش از ديگرى
گر نباشد چارهء من جز اجابت بر سؤال * باشد آن سلطان گمراه امرأ القيس ، ايدهآل
هامش
( 1 ) قصب همان قصب السّبق است كه در پايان اين حكمت بيان شده است