حضرت سيّد رضى رحمة الّه عليه فرمايد ، مراد حضرت امير المؤمنين از شاعر برتر امرأ القيس است كه او اشعار تكان دهنده داشت كه حضرت را پسند آمد و اينكه او را گمراه گفت كافر بود .
شعرهاى امرا ألقيس امتيازش بيش بود * تا كه مولينا على اينقدر آن را مىستود
اينكه او را گفت سلطان ، شعرهاى خوب داشت * ( در قلوب مردمان تأثير جدّى مىگذاشت )
و اينكه جزو گمرهان فرمود او را در بيان * كفر مىورزيد بر پروردگار انس و جان
( شعر نيكو دل ربايد گرچه كافر گفته است * ليك در گفتار خود درّ ملاحت سفته است )
( ناهيا ) ما را به شعر خويش مهمان كردهاى * خاطر ما را بدين گفتار ، شادان كردهاى
و ناگفته نماند كه قصب نئى باشد كه در انتهاى پايانى مسابقهء اسب دوانى قرار مىدهند تا هر كس زودتر به آن برسد و آن را بر دارد برندهء مسابقه محسوب مىشود .
حكمت 448 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به دورى از دنيا )
هر چه گويند اهل حكمت ، باز كمتر گفتهاند * بهر دنيا در مذّمت ، باز كمتر گفتهاند
1 نيست آيا بينتان آزاد مردى كاردان ؟ * تا كند ته ماندهء مأكول خود را از دهان
بينتان آزادگانى نيست آيا اهل حال * تا دهند اين دهر را بر اهل دنيا انتقال ؟
مر شما را نيست ارجى و بهائى جز بهشت * ( اى خوشا احوال آنكس كه براى خويش كشت )
نيست انسان را بهائى جز بهشت جاودان * خويش را رسوا نكن با سرنوشت جاودان )
( جنّت عطمى بود جانرا بهائى ارجمند * نيست بر انسان مثال آن ، سرائى ارجمند )
گر بهشت جاودان از دست دادى صد دريغ * ( ناهيا ) آنگه فتادى بر فرودين از ستيغ