1 بود در واقع زبير هم عضوى از ما اهل بيت * ( مىرسيد از او به گوش اهل دنيا بانگ صيت )
تا زمانى كه پديد آمد مر او را ابن شوم * نامش عبد اللّه و فى ما بين مردم بس ملوم
( ضمن اينكه جزو اصحاب پيمبر بود او * ليكن از ايشان بريد و برد از خود آبرو )
مثل زنديقان به ظاهر طبل ايمان مىنواخت * در نهان امّا به اسلام و مبانى باز تاخت
بر اساس نقل راوى مجلسى ( ره ) و غير آن * با بنى هاشم عداوت داشت طبق آن بيان
بر على دشنام مىگفت و تبّرى مىنمود * ( بر اساس اين عمل او را تجرّى « 1 » مىنمود )
اين خبر از شيعه و سنّى ز هر دو وارد است * ( صفحه تاريخ ما بر آن ، گواه و شاهد است )
اين كلامى كه شنيدى نو ظهور و نو پديد * ( ناهيا ) آوردهايم آن را ز ابن بو الحديد
حكمت 445 قال عليه السّلام : ( در سرزنش فخر و خود خواهى )
فخر ورزى بهر انسان چيست يا رب اينهمه ؟ * ظرف ناز و فخر او هر دم لبالب اينهمه ؟
1 ابن آدم را نشايد بر تبختر تن دهد * ( خويش را در اوج بيند ، بر تكبّر تن دهد )
چونكه او را اوّل نشأت « 2 » ز آب نطفه است * آخرش نيز همچنان مردار و بد بو جيفه است
( بين اينها حامل انواع خلط و گنده است * پس چنين گنديده را نخوت ، محلّ خنده است )
نى ، ز روزى رفع حاجت مىنمايد خويش را * نى ، توان دارد ز مرگ خويش گيرد پيش را
( ناهيا ) من نيز همچون تو ز نسل آدمم * با تمام فرقهء انسال آدم مدغمم
هامش
( 1 ) تجرّى جرأت كردن
( 2 ) نشأت پديد آمدن