تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
1 از على پرسيد مردى از دو خصلت عدل وجود * تا كدامين يك از اين دو با فضيلت هست و بود پاسخى فرمود او را عارفانه آن وجود * در خور هر دو كه در واقع به غير از آن نبود عدل اشياء را كند در موضع خود برقرار * ليك جود آن را نمايد از مقرّش بر كنار عدل باشد حافظ آحاد مردم جملگان * ( در حقيقت جامع افراد مردم جملگان ) جود ، امّا در مقابل ، سود بخشد بر كسى * مستفيد و بهره‌مند از آن نگردد هر كسى در ميان آنچه فراگير است نيك و بهتر است * ( ناهيا ) يعنى عدالت كارساز و برتر است

حكمت 430 قال عليه السّلام : ( در نكوهش نادانى ) ،

اين حكمت همان حكمت 163 است
بندگانرا از جهالت دور گردان اى خداى * از فساد و خيرگى مهجور گردان اى خداى 1 اهل دنيا را جهالت ، آشكارا دشمن است * مرد جاهل از چنين دشمن بكلّى ايمن است ( گر ندانى خفته ، خصيم كينه توزى در درون * از كجا آباد خواهد شد سراى اندرون ) جاهلان آنچه نمىدانند انكارش كنند * آنچه كردند از معاصى باز اصرارش كنند آنچه را كه در جهالت مرد گمره گفته است * سورهء يونس به آن ، گفتار كوته گفته است « 1 » رهنمائى جوى ( ناهى ) از رجال هوشيار * تا شود بنيان تسليم و اراده استوار

حكمت 431 قال عليه السّلام : ( دربارهء زهد و پارسائى )

زهد پرور ، در نهان خود ، گر آن را پرورى * خاطر خود را رها سازى ز دنيا پرورى
هامش
( 1 ) سورهء يونس آيهء 39 ،كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 598 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى