حكمت 422 قال عليه السّلام : ( در زيان تلاش بى جا و بيش از نياز )
خود مگردان زار و بيمار ، از براى آرزو * گشتهاند آواره بسيار ، از براى آرزو
آرزوها جز تلهّف « 1 » چيز ديگر نيستند * در ممّر زندگانى بهجت آور نيستند
1 آن كه دل در آرزوها بر تباهى مىزند * يا كه در راه تجارت ، جان به يغما « 2 » مىكند
عاقبت امّا نمىآيد مراد دل بدست * اخسر « 3 » النّاس است نوميد و ملول و ورشكست
چون قضاء او را نكرده ياورى و همرهى * مىرود از دار دنيا با فسوس و گمرهى
معصيتهائى كه در اين راه او را روى داد * زاد راهش بود ( ناهى ) از مزارش تا معاد
حكمت 423 قال عليه السّلام : ( دربارهء روزى )
رزق ، هر چند اى برادر بيگمانت مىرسد * ليك در تحصيل آن بايد بهر در دست زد
1 روزى ما بر دو نوع است اوّل آنچه مىرسد * دوّمى آنچه اگر در پى نباشى كى رسد
مرگ با اينكه يكايك نفسها را طالب است * ليك آن كه طالب دنياست او را غالب است
( در پى آلام افزون ، واژگونش مىكند ) * عاقبت از حيطهء دنيا ، برونش مىكند
آن كسى كه آخرت خواهد ، نيفتد بر حرام * دهر و روزى مىشوند او را به رغبت پيشگام
رزق ، اهل آخرت را مىنمايد جستجو * اهل دنيا ليك جويندش ز روى آرزو
گر چه روزى مىرسد هر جا كه باشم بيگمان * تا نجويم ( ناهيا ) هرگز نباشم در امان
هامش
( 1 ) تلهّف دريغ و افسوس
( 2 ) يغما تاراج
( 3 ) اخسر زيانكارتر