گر كنند ارباب حاجت را ز نعمت بهرهور * دستشان باقى گذارد كردگار دادگر
ورنه از بذل و عطاى آن نمايند امتناع * ( بر سر آنها بباراند ، تگرگ انقلاع )
با تحوّل مىدهد بر غير آنها انتقال * ( همچنان مىآزمايد كردگار ذو الجلال )
نعمتى در اختيار اهل حاجت مىنهيم * ( ناهيا ) گر ناتوان باشى ، ترا هم مىدهيم
حكمت 418 قال عليه السّلام : ( دربارهء تندرستى و دارائى )
اعتماد ، هرگز نبايستى بمال و عافيت « 1 » * اهل دل تكيه ندارد بر منال و عافيت
1 بنده را شايان نباشد بر دو خصلت اعتماد * نادم است آن كه به آنها روى باور تكيه داد
آن يكى زور و سلامت بود وين هم پول و مال * آن به سقمى « 2 » منفعل ، وين با حوادث پايمال
آن كه مىبينى سليم است و صحيح و تندرست * ناگهان بينى كه فردا از سلامت دست شست
و آن يكى امروز در نعمت ، ز عالم بىنياز * ليك فردا ناگهان بينى فتاده از فراز
سقم و صحّت با هم و فقر و غنا هم همچنان * ( ناهيا ) بيرون نياور پاى همّت از ميان
حكمت 419 قال عليه السّلام : ( دربارهء گله از در خواست )
گر شكايت دارى از حاجات روز و روزگار * بازگو كن ، از ره نجوا براى كردگار
1 گر كسى درد دلى بر اهل ايمان گفت باز * مثل اينكه گويد آن را بر خداى بىنياز
هامش
( 1 ) عافيت سلامت
( 2 ) سقمى بيمارى